و پادشاه جوزجان چند تن از افراد خاندان خود را گروگان نمود . نزد قتيبه رفت و چون برگشت در طالقان درگذشت . اهل جوزجان گفتند : او را زهر دادند . حبيب را كشتند و قتيبه هم گروگانهائى كه نزد او بودند كشت .
بيان لشكر كشى و غزاى شومان و كش و نسف
در آن سال قتيبه سوى شومان لشكر كشيد و شهر را محاصره نمود . علت اين بود كه پادشاه آن سامان عامل و نمايندهء قتيبه را اخراج كرد و راند . قتيبه دو رسول نزد او فرستاد كه عرب و عياش نام و ديگرى خراسانى بودند كه هر دو نماينده از شهريار شومان مطالبهء ماليات مقرره صلح را نمايند . هر دو وارد شومان شدند ، مردم شهر بيرون رفته آنها را سنگسار كردند . مرد خراسانى برگشت و عياش ( عرب ) جنگ نمود او را كشتند . در پيكر او دويست زخم ديدند . خبر قتل او بقتيبه رسيد خود شخصاً سوى آنها لشكر كشيد ، چون رسيد صالح بن مسلم برادر خود را نزد پادشاه فرستاد كه با او دوست بود ، به او دستور فرمانبردارى داد و تعهد كرد كه نزد قتيبه از او حمايت و او را خشنود كند . او خوددارى كرد و بنمايندهء صالح گفت : آيا تو مرا بآمدن قتيبه تهديد مىكنى و حال اينكه دژ من از تمام دژها بلندتر و بهتر است . هيچ يك از پادشاهان مانند آن را ندارند . قتيبه بدان دژ رسيد و او در درون قلعه تحصن كرد و سنگر گرفت قتيبه بر آن دژ منجنيق بست و ديوار و باروى شهر را ويران كرد . سنگ آن منجنيق هم بيكى از خواص شاه در مجلس خود پادشاه اصابت كرد و او را كشت شاه ترسيد كه قتيبه بر او چيره شود . هر چه مال و زر و گوهر داشت گرد آورد و در چاه انداخت آن چاه در درون قلعه و بسيار عميق بود . پس از آن در قلعه را گشود و براى نبرد بيرون رفت جنگ كرد تا كشته شد . قتيبه هم با نبرد قلعه را گشود . مردان جنگ را كشت و زن و فرزند آنان را گرفتار كرد و برد سپس راه كش را گرفت و رفت . در پيرامون كش و نسف جنگ كرد و هر دو را با نيرو گشود ولى اهالى فارياب پايدارى كردند ، آن شهر را آتش زد كه نام آن محترقه ( آتش گرفته ) شد . از كش و نسف برادر خود عبد الرحمن را سوى سغد فرستاد . در آن هنگام پادشاه آن طرخون بود . عبد الرحمن مبلغ مورد صلح