تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
و سرگردانى مانده بود ناگاه مردى امان خواست به شرط اينكه مدخل و راه قلعه را به او نشان دهد كه آن راه پشت كوه مستور بود . قتيبه به او امان داد . عده‌اى از مردان دلير با او فرستاد ، او هم آنها را نزديك قلعه از پشت كوه و دره برد . ناگاه آن عده بر محافظين قلعه كه غافل بودند شبيخون زدند آنها را كشتند و بعضى گريخته نجات يافتند . قتيبه وارد قلعه شد . از آنجا به محل سمنجان رفت و چند روزى در آنجا ماند و بعد نيزك را قصد كرد . برادر خود عبد الرحمن را با مقدمهء لشكر فرستاد ، نيزك محل اقامت خود را ترك كرد و رفت . وادى فرغانه را پيمود بار و اموال خود را نزد كابل‌شاه فرستاد و خود در محل كرز اقامت گزيد . عبد الرحمن هم در مقدمهء لشكر پيش مىرفت تا نزديك كرز رسيد و در آنجا لشكر زد . قتيبه هم بفاصلهء يك منزل از عبد الرحمن لشكر زد كه آن فاصله دو فرسنگ بود . نيزك هم در كرز سنگر گرفت و تحصن نمود . هيچ راهى هم به او نبود مگر يك تنگناى سخت كه چهار پايان طاقت و قدرت عبور از آن را نداشتند . قتيبه هم مدت دو ماه او را محاصره كرد تا ذخيرهء طعام نيزك كم شد و مرض ابله در اتباع وى شيوع يافت . جيغويه هم به مرض آبله مبتلا گرديد . قتيبه از رسيدن فصل زمستان و شدت سرما بيمناك شد . سليم ناصح را نزد خود - خواند و گفت برو نزد نيزك و بكوش كه او را بدون امان نزد من بياورى و اگر خوددارى كرد به او امان بده و همراه خود بياور . بدانكه اگر بدون اينكه او را همراه خود بياورى و من ترا تهى دست بينم فوراً ترا بدار خواهم كشيد . سليم گفت : پس تو بعبد الرحمن بنويس كه امر مرا اطاعت نمايد و هرگز مخالفت نكند . او هم نوشت او هم بعبد الرحمن گفت : عده‌اى را در خفا بفرست كمين باشند كه چون من و نيزك را مشاهده كنند راه برگشت ( به دژ ) را بر ما بريده ما را اسير نمايند . عبد الرحمن هم عده‌اى سوار در پيچ و خم دره كمين گذاشت . سليم مقدارى طعام و نان بر چند چهار پا حمل كرد و نزد نيزك رفت ( طعام را بعنوان هديه تقديم كرد ) . چون به او رسيد گفت : تو نسبت بقتيبه خيانت كردى و پيمان را شكستى . نيزك از سليم پرسيد : چاره چيست و تو چه عقيده دارى ؟ گفت : من عقيده دارم كه تو نزد وى به روى زيرا او هرگز در اين زمستان از محاصره عنان نخواهد پيچيد تا آنكه هلاك يا پيروز شود . نيزك