تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
تا نزد پادشاه رسيد . هنگام عبور از رود پل بست و گذشت . ذاهر هم نسبت به او چندان اهتمام و اعتنا نداشت و او را كوچك و ناچيز مىپنداشت تا مصاف دو لشكر مقرر گرديد . ذاهر بر فيل سوار بود و در پيرامون او پيلان و دليران مردافكن بودند . سخت جنگ كردند . جنگى كه مانند آن شنيده نشده بود . ذاهر پياده شد و هنگام غروب به خاك افتاد ، كفار تن بفرار دادند و مسلمين بهر نحوى كه خواستند و توانستند آنها را كشتند . قاتل ذاهر گفت :
الخيل تشهد يوم ذاهر و القنا * و محمد بن القاسم بن محمد انى فرجت الجمع غير معرد * حتى علوت عظيمهم بمهند فتركته تحت العجاج مجندلا * متعفر الخدين غير موسد
يعنى : خيل در واقعه ذاهل و نيزه‌ها و شخص محمد بن قاسم بن محمد گواهى ميدهند كه من صف جمع را بىباكانه شكافتم تا آنكه بر بزرگ آنها فراز گشتم و او را با شمشير هندى كشتم . او را زير گرد و خاك به خون آغشته گذاشتم . دوزخ او خاك‌آلود و سر وى بىبالش بود . چون ذاهر كشته شد ، محمد بر كشور سند غالب گرديد . شهر « راور » را هم با نيرو و نبرد گشود . همسر ذاهر ترسيد گرفتار شود خود و كنيزان خود را به آتش سوخت . همچنين اموال خود را به آتش انداخت . بعد از آن محمد سوى « برهمناباذ » كهنه لشكر كشيد . آن شهر دو فرسنگ از شهر منصوره دور بود . در آن زمان شهر منصوره نبود ( بعد از آن بدين نام احداث و مشهور گرديد ) . جاى منصوره جنگل بود . گريختگان كفار در آن شهر پناهنده بودند . محمد با آنها نبرد كرد و با قوه آن محل را تصرف نمود . بسيارى از پناهندگان را كشت و شهر را هم ويران كرد . از آنجا سوى رود و بغرور لشكر كشيد . مردم آن دو شهر درخواست صلح و امان كردند و او به آنها امان داد به شرط اينكه مسلمين را هنگام سفر و عبور بمهمانى بپذيرند . بعد از آن مردم آن سامان مسلمان شدند . بعد راه بسمد را گرفت و با مردم آن صلح نمود . باز به شهر روز رفت . آن شهر يكى از شهرهاى ( بزرگ ) سند بر كوه