خواستند و اطاعت كردند . در طنجه غلام خود را بحكومت منصوب كرد . او طارق بن زياد بود ، فاتح اسپانى كه هنوز جبل الطارق بنام اوست ) .
گفته مىشود : آن غلام صدفى بود سپاهى عظيم هم به او قرار داد . كسانى هم براى تعليم قرآن براى افراد سپاه ( كه تازه مسلمان و بربر بودند ) بر گزيد كه فرايض ( اسلام ) را به آنها بياموزند . خود بافريقا ( وسط ) برگشت . در عرض از قلعهء « مجانه » گذشت . مردم آن تحصن كردند و در را بر خود بستند . او عدهاى براى محاصرهء آنان بفرماندهى بشر بن فلان گذاشت و رفت . بشر هم بعد از او قلعه را گشود كه بنام او معروف گرديد و گفته شد قلعهء بشرقا امروز به همين نام مانده است .
گفته شده است : امارت و ايالت موسى بن نصير در سنهء هفتاد و هشت بوده كه عبد العزيز بن مروان هنگام امارت او در مصر از طرف برادرش عبد الملك موسى را برگزيده بود .
بيان بعضى حوادث
در آن سال مسلمة بن عبد الملك از طرف آذربايجان تركها را قصد و غزا كرد و چند قلعه و شهر را گشود . در آن سال عمر بن عبد العزيز امير الحاج بود .
حكام و عمال هم همان كسانى بودند كه در سال پيش نام آنها برده شد . در آن سال عبد اللّه بن ثعلبة بن صعير عذرى هم پيمان بنى زهره در گذشت . او چهار سال قبل از هجرت متولد شده بود . گفته شده است او در سنهء ششم هجرى متولد گرديد .
( صعير ) بضم صاد و فتح عين هر دو بىنقطه . در آن سال ظليم غلام عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح در افريقا وفات يافت .
( ظليم ) بفتح ظاء نقطهدار و كسر لام است .
[ سال 90 ]
بيان فتح بخارى
پيش از اين اشاره كرده بوديم كه حجاج بقتيبه نامه نوشت و دستور داد كه او از تسامح خود در برگشتن از جنگ وردان خداه پادشاه بخارى توبه كند . به او تعليم