تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
است ولى متحرك و سيار بود كه با آلات و ادوات به كار مىافتاد و آن بت صنم معبود بود ) . چون باد مىوزيد آن دار بحر كت مىآمد و گرداگرد شهر مىگشت . بد ( بت ) هم در يك منار عظيم و بلند بود كه آن دگل بر سر آن مناره نصب شده بود . هر چه پرستيده شود در نظر مردم آن سامان بت است . ( بد - معرب بت ) ( تعبير مؤلف بگردش دگل گرداگرد شهر خالى از اشكال نيست و احتمال مىرود چرخ مانندى در رأس آن نصب شده بود كه با وزش باد از هر طرف بگردش مىآمد نه اينكه از جاى خود بجاى ديگر منتقل شود . در هر حال نقل اخبار بدون تحقيق يا تجزيه و تحليل بسيار مشكل و غير قابل قبول است ) . او ( محمد بن قاسم كه تا امروز در نظر مسلمين هند و سند ستايش مىشود ) شهر را محاصره كرد و مدت حصار به طول كشيد ، آن دگل عظيم را هدف منجنيق عروس قرار داد و آن را شكست و ويران كرد كفار انهدام معبد را بفال بد تلقى كردند . محمد هم بجنگ آنها كوشيد . مردم از شهر بيرون آمده براى نبرد صف بستند و سخت جنگ كردند . محمد آنها را منهزم كرد . آنها دوباره به شهر پناه بردند . محمد دستور داد كه نردبانها را بر ديوار و حصار نصب كنند . مردان جنگى بر نردبانها بالا رفتند . نخستين كسى كه بر فراز بارو رفت مردى از اهل كوفه از قبيلهء مراد بود . آن شهر را با نيرو و نبرد گشودند و مدت سه روز قتل عام انجام گرفت . محمد چهار هزار سپاهى مسلمان در آن شهر منزل داد و راه « بيرون » را گرفت . حاكمى كه از طرف ذاهر در آن شهر بود گريخت . مردم آن شهر قبل از آن به حجاج پيغام داده بودند كه آمادهء صلح و تسليم هستند . چون محمد رسيد اهل شهر با هدايا باستقبال او شتاب كردند و او را در شهر خود پذيرفتند . او باز از آن شهر خارج شد ، بهر شهرى كه مىرسيد آن را مىگشود تا آنكه از رود گذشت كه آن رود نزديك مهران بود . اهالى « سربيدس » نزد او رفتند و تن به صلح دادند . او باج و خراج بر آنها گذاشت و راه « سهبان » را گرفت و به آن شهر رسيد و آن را گشود . سوى رود مهران لشكر كشيد و در آنجا ميان راه لشكر زد . « ذاهر » خبر لشكر كشى او را شنيد آمادهء نبرد گرديد . محمد لشكرى تجهيز و سوى « سدوستان » روانه كرد . مردم آن سامان درخواست صلح و امان كردند ، به آنها امان داد و باج و خراج را مقرر كرد و از رود مهران گذشت