تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
و محمد هم اجابت نمود كه بجنگ شبيب رفت . شبيب به او پيغام داد كه تو فريب خورده هستى و حجاج ترا سپر بلا كرده و تو همسايهء من هستى پى كار خود ( امارت سيستان ) برو و من هرگز به تو آسيب و آزار نخواهم رسانيد . او قبول نكرد و بر جنگ اصرار نمود . شبيب با او روبرو شد و همان گفته را تكرار كرد ، او خوددارى نمود و بر مبارزهء با شبيب اصرار كرد ( ولى شبيب خوددارى كرد نخواست او را بكشد كه همسايهء او بود ) . بطين بن قعنب و سويد بن سليم براى مبارزه او حاضر شدند و او قبول نكرد و گفت : شبيب بايد بجنگ من بيايد . آن دو مرد بشبيب گفتند و او ناگزير بمبارزهء او ( محمد ) پرداخت و به او گفت : ترا به خدا از ريختن خون خود بپرهيز كه تو حق جوار ( همسايگى ) بر من دارى . او قبول نكرد . شبيب بر او حمله كرد و با گرز آهنين كه وزن آن دوازده رطل شامى بود بر سر او زد . كلاهخود و سر او را خرد كرد و او افتاد و مرد . شبيب او را تكفين و دفن كرد . هر چه از لشكر او غارت شده بود از اتباع خود خريد و عين اموال ربوده شده را براى خانوادهء او فرستاد و از ياران خود عذر خواهى كرد و گفت : او همسايهء من بود و من اين حق را دارم كه اموال غارت شدهء مرتدان ( مقتول و اتباع او كه در نظر خوارج كافر بودند ) را پس بدهم .

بيان جنگ شبيب با عبد الرحمن بن محمد بن اشعث و قتل عثمان قطن

بعد از آن حجاج عبد الرحمن بن محمد بن اشعث را خواند و به او دستور داد كه شش هزار سوار از مردم كوفه اختيار و شبيب را دنبال كند كه هر جا باشد بايد با او مصاف دهد . او هم كار خود را انجام داد و راه او را گرفت . حجاج هم به او ( عبد الرحمن ) و يارانش نامهء تهديد آميز نوشت كه اگر بگريز تن در دهند آنها را خواهد كشت . عبد الرحمن بمدائن رسيد و نزد جزل ( امير مجروح ) براى عيادت رفت . جزل هم به او پند داد كه هميشه احتياط كند و او را از صولت شبيب و اتباع او بر حذر نمود . يك اسب هم بنام فسيفسا كه هرگز اسبى بر آن سبقت نكرده بود به او بخشيد . عبد الرحمن هم با او وداع
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 14 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت