آسيب نرسانيد . زيرا خود را با زره مصون داشته بود . با همان حال مجروح و منهزم شد كه در آغاز شب توانست بگريزد . بعد از آن بر عبد الاعلى بن عبد اللّه بن عامر حمله كردند كه او چندان جنگ نكرده بود كه گريخت و خود را به زياد رسانيد كه هر دو ( امير ) با هم گريختند .
خوارج بر محمد بن موسى بن طلحه هم هنگام غروب حمله كردند . سخت با او نبرد نمودند . زيرا او پايدارى كرده بود . مصاد برادر شبيب هم بر بشر بن غالب كه فرمانده ميسرهء اهل كوفه بود حمله كرد . بشر با عدهء پنجاه تن پياده شد جنگ و دليرى كردند تا همه كشته شدند . بقيهء اتباع او گريختند . خوارج بر ابو ضريس مولاى بنى تميم كه در صف بشر بود حمله و او را منهزم كردند . او خود را بصف اعين رسانيد . بعد هر دو گريختند و بصف زائدة بنى قدامه ( فرمانده كل ) رسيدند . چون گريزندگان به او رسيدند . فرياد زد : اى اهل اسلام پياده شويد و بر زمين پايدارى كنيد .
زمين زمين . آنها در حال كفر خود از شما كه در حال ايمان هستيد دليرتر نباشند .
او در تمام مدت شب با آنها جنگ كرد تا سحرگاه كه شبيب با جماعتى از اتباع خود بر او حمله كرد و او را كشت و اتباع او را هم كشت و نعش كشتگان را در پيرامون امير خود متراكم كرد و برگشت . چون زائده كشته شد . ابو ضريس و اعين هر دو بيك كاخ عظيم پناه بردند . شبيب باتباع خود گفت : شمشير را كنار بگذاريد و از كشتن بقيه خوددارى و آنها را بطاعت و بيعت و متابعت دعوت كنيد . آنها هم دعوت كردند و بقيه لشكر هنگام طلوع فجر تسليم شده بيعت نمودند . يكى از كسانى كه با او بيعت كردند ابو بردة بن ابى موسى بود . شبيب باتباع خود گفت : اين فرزند يكى از دو حكم مىباشد ( كه بين على و معاويه حكم بودند ) آنها خواستند او را بكشند .
شبيب گفت : گناه او چيست ؟ او را رها كردند . آنگاه همه بر شبيب بعنوان امير المؤمنين درود فرستادند . شبيب آنها را رها كرد تا هنگام طلوع فجر كه ناگاه مؤذن محمد بن موسى بانك زد . انگار شكست نخورده و نگريخته بودند . چون شبيب بانگ اذان را شنيد ، پرسيد : اين صدا و ندا چيست ؟ - گفتند : محمد بن موسى بن طلحه هنوز پايدارى مىكند .
گفت : من مىدانستم كه حماقت و خود پسندى او باينجا خواهد كشيد . شبيب هم پياده شد و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 12
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢