تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
به خدا قسم يك فرد از مسلمين نبايد از تو بينديشد ، دستور داد او را كشتند . در آنجا از غنايم و اموال و اسلحه و ظروف زرين و سيمين اموال بسيار و بىشمار بدست آوردند كه هرگز در خراسان مانند آن را بدست نياورده بودند . تقسيم غنايم بعهدهء عبد اللّه بن والان عدوى كه يكى از بنى ملكان بود واگذار گرديد . قتيبه او را مرد امين ابن امين لقب داده بود . او ( در حقيقت ) امين و درستكار بود . يكى از صفات امانت پدرش اين بود كه مسلم پدر قتيبه مالى داشت بوالان گفت : من اين مال را نزد تو امانت مىگذارم و نمىخواهم كسى بداند ، در خفا مال را سپرد و هيچ كس ندانست خود والان گويد آن مال را به كسى مورد اعتماد داد و گفت بفلان جا ببر و بشخصى كه در آنجا منتظر است و گمنام مىباشد بده و برو ( و مدان كه او كيست ) . مسلم بار را بر يك استر بار كرد و بغلام خود گفت : اين مال را بفلان جا ببر و چون در آنجا مردى نشسته بينى مال را به او بده و بيا . او رفت و مال كه بر استر حمل شده بود با استر در آن محل گذاشت و برگشت . والان در آن محل مدتى منتظر نشست و چون غلام دير كرد گمان برد كه مسلم از سپردن مال منصرف شده پس از انتظار برگشت . اتفاقا در آن محل مردى از بنى تغلب نشسته بود . غلام استر را تا آنجا برد و خود برگشت . آن مرد تغلبى استر و مال بىصاحب را ديد بخانهء خود برد ، مدتى گذشت تا مسلم احتياج به آن مال پيدا كرد از والان مطالبه نمود . او گفت به من نرسيد . مسلم تصور كرد كه او خيانت كرده است . همه جا خيانت او را حكايت كرد . روزى آن مرد تغلبى شنيد به گوش مسلم گفت : آن مال نزد من است ، او را بخانهء خود برد و مال را به او داد . معلوم شد كه والان خيانت نكرده است . مسلم به تمام مردمى كه خيانت والان را گفته بود امانت او را شرح داد و عذر خواست و او را از آن اتهام تبرئه نمود . چون قتيبه از فتح بيكند فراغت يافت به شهر مرو بازگشت .

بيان بعضى حوادث

در آن سال عمر بن عبد العزيز كه والى مدينه بود امير الحاج شده بود . قاضى مدينه ابو بكر بن حزم و والى عراق و خراسان حجاج و نايب او در بصره جراح بن