بيان صلح قتيبه و نيزك
چون قتيبه با پادشاه شومان صلح نمود بنيزك طرخان كه شهريار باذغيس بود نوشت كه گرفتاران مسلمان را آزاد كند و او را هم تهديد نمود . او ترسيد و اسراء را آزاد نمود . قتيبه باز نامه نوشت و آن را بسليم ناصح غلام عبيد اللّه بن ابى بكره داد كه برسالت او نامه را برساند و او را به صلح و سلم دعوت كرد . نوشته بود : به خدا قسم اگر تسليم نشوى بجنگ تو لشكر خواهم كشيد و ترا هر جا كه باشى طلب خواهم كرد و خواهم گرفت . از تعقيب تو باز نخواهم نشست تا آنكه بر تو پيروز شوم يا بميرم . سليم هم نامه را برد و با او گفتگو كرد . نيزك كه بسليم اعتقاد داشت گفت : اى سليم آيا گمان مىكنى كه رفيق تو نكوكار و وفادار باشد ؟ براى من چيزى نوشته كه هرگز بمانند من كسى نوشته نمىشود ! سليم گفت : اين مرد بسيار سختگير و نيرومند است ولى اگر نسبت به او مسالمت شود آسان مىگيرد و مهربانى مىكند و اگر در قبال وى سرسختى شود او سخت خواهد بود . تو از خشونت وى در اين نامه مينديش و تشويش نداشته باش .
خود را بنيكى نزد او مقرب كن . آنگاه نيزك بتوسط سليم با او صلح كرد به شرط اينكه قتيبه وارد باذغيس نشود و مزاحم مردم آن سامان نگردد .
بيان جنگ و غزاى روم
در آن سال مسلمة بن عبد الملك به روم لشكر كشيد و بسيارى از روميان را كشت ، جنگ در سوسنه از ناحيهء مصيصه رخ داد و در آنجا بسيارى از قلاع را گشود .
گفته شده است : كسى كه در آن سال جنگ و غزا كرده بود هشام بن عبد الملك بود و او قلعهء بولق و قلعهء بولس و قلعهء قمقم را گشود . از مردمى كه معرب شده بودند هزار مرد كشت و از خانواده و زنان آنان اسراء بسيار گرفت .
بيان جنگ و غزاى قتيبه در بيكند
چون قتيبه با نيزك صلح نمود در جاى خود ماند تا وقت غزا و حمله فرا رسيد .