تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

سنهء هشتاد و هفت

بيان امارت و حكومت عمر بن عبد العزيز در مدينه

در آن سال وليد هشام بن اسماعيل را از حكومت مدينه عزل نمود و آن در تاريخ هفتم ربيع الاول بود . او مدت چهار سال يك ماه كم امير مدينه بود . عمر بن عبد العزيز را بحكومت آن شهر منصوب نمود . او در ماه ربيع الاول بعنوان والى وارد مدينه گرديد . متاع و بار او بر سى شتر حمل شده بود . او در خانهء مروان منزل گرفت و مردم در آنجا بديدار و تكريم او رفتند و بر او درود مىگفتند . چون نماز ظهر را ادا كرد فقيه از دانشمندان مدينه را دعوت كرد كه عروة بن زبير و ابو بكر بن سليمان ابن ابى خيثمه و عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود و ابو بكر بن عبد الرحمن بن حارث و سليمان بن يسار و قاسم بن محمد و سالم بن عبد الله بن عمرو و عبد الله بن عبيد الله بن عمرو عامر بن ربيعه و خارجة بن زيد بودند . داخل شدند و نشستند . به آنها گفت : من شما را براى كارى نيك دعوت كرده‌ام كه ثواب آن را خواهيد برد كه شما در احقاق حق متحد باشيد من هرگز كارى بدون تصميم شما انجام نخواهم داد . اگر ديديد كسى نسبت به كسى تعدى و ستم كند يا اگر شنيديد كه حاكم و عاملى ظلم نمايد خدا را گواه مىگيرم كه شما بايد مرا آگاه كنيد ( تا دفع ظلم كنم ) . آنها در حالى كه بر او ثنا مىگفتند از آنجا خارج و پراكنده شدند . وليد بعمر بن عبد العزيز نوشت كه هشام بن اسماعيل را براى محاكمه در قبال ادعاى مردم جلب و بايستادن وادار كند . او نسبت بهشام بد بين و خشمگين بود . هشام كه همسايهء على بن الحسين بود نسبت به او بدرفتارى مىكرد . هشام از على بن الحسين سخت ترسيد كه ( مدعى او باشد ) . على بن الحسين بدوستان و خويشان و خواص خود دستور داد كه هيچ‌يك از آنها شكايت نكند . على بن الحسين در حالى كه او براى محاكمه ايستاده بود از آنجا گذشت . او سخت ترسيد كه على از او شكايت كند و چون ( حضرت سجاد ) چيزى نگفت هشام فرياد زد خداوند بهتر مىداند كه نبوت را بچه خانواده مىدهد ( آيهء قرآن ) . ( اين روايت نهايت كرم اخلاق را حكايت مىكند )