متولى ( معبد و بتخانهء ) نوبهار بود . آن زن اسير عبد الله بن مسلم برادر قتيبه شده بود .
او نزديك آن زن رفت ( و آن زن از او باردار شد ) . پس از آن اهل بلخ با او صلح كردند قتيبه دستور داد كه اسراء را بر گردانند . زن برمك بعبد الله گفت : من از تو باردار شدهام .
چون هنگام مرگ عبد الله رسيد وصيت كرد كه اگر اين زن زائيد مولود او را به من ملحق كنيد ( بنسب من ) كه آنچه را در شكم دارد فرزند من است . آن زن نزد برمك برگشت . چنين آمده كه در زمان خلافت مهدى اولاد و احفاد عبد الله بن مسلم نزد خليفه رفتند و ادعا كردند كه خالد فرزند عبد الله بن مسلم است . مسلم بن قتيبه به آنها ( عمزادگان خود ) گفت : اگر او را بنسب خود ملحق كنيد بايد به او از خود ( طايفه ) زن بدهيد ( آيا قبول ميكنيد ؟ ) . آنها از ادعاى او صرف نظر كردند . برمك ( علاوه بر توليت بتخانه ) پزشك هم بود .
بيان بعضى حوادث
در آن سال مسلمة بن عبد الملك كشور روم را غزا نمود . حجاج يزيد بن مهلب را بازداشت و حبيب بن مهلب را از كرمان عزل نمود . عبد الملك را هم از رياست شرطهء خود منفصل كرد . هشام بن اسماعيل مخزومى هم امير الحاج بود . عراق و مشرق زمين تماما ( ايران ) تحت حكومت حجاج بن يوسف بود . در عهد خلافت عبد الملك اسيد بن ظهير انصارى در گذشت ( اسيد بضم همزه و ظهير بضم ظاء نقطه دار ) . در آن سال عمر بن ابى سلمه كه فرزند ام سلمه بود در گذشت .
در همان روزگار ( عبد الملك ) ، علقمة بن وقاص ليثى كه يك نحو يارى ( با پيغمبر ) داشت وفات يافت . در آن سال قبيصة بن ذويب خزاعى كه در نخستين سال هجرت متولد شده و پيغمبر هم زير گردنش را ( بعنوان تبرك ) بسته بود در گذشت . او مهردار عبد الملك بن مروان و فقيه و دانا بود . در روزگار او سعد بن زيد انصارى كه در زمان پيغمبر متولد شده بود وفات يافت . گفته شده در سنهء هشتاد و هفت در گذشت و در جنگ حديبيه بود . در آخر روزگار او وليد بن عبادهء انصارى كه در آخر روزگار پيغمبر متولد شده بود وفات يافت . در آن سال لاحق بن حميد ابو مجلز سدوسى درگذشت .