تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
شما بجنگ مبادرت مكنيد مگر او ابتدا شما را مجبور كند . طرخون و لشكر او را با بقيهء عدهء خود قصد كرد . دليرانه جنگ نمودند و سپاه طرخون را شكست دادند . تركها و قوم سغد پيش رفتند و ميان موسى و قلعهء او حايل شدند ، او هم برگشت و با آنها جنگ كرد . آنها اسب او را انداختند او هم افتاد بيكى از غلامان خود گفت : مرا سوار كن ، او گفت : مرگ ناگوار است ولى تو مىتوانى رديف من باشى كه هر دو بر يك مركب سوار باشيم كه اگر نجات يافتيم هر دو با هم و اگر هلاك شديم با هم هلاك شويم . گفت ( راوى ) : او با غلام سوار و رديف شد . چون او جست و سوار شد عثمان جستن و چابكى او را ديد گفت : او بايد موسى باشد . بخداى كعبه سوگند اين چالاكى منحصر به اوست . موسى را قصد كردند و باز آن اسب را انداختند ، هر دو ، خود و غلام ، افتادند . عثمان ندا داد هر كه را يافتيد زنده بگيريد و مكشيد . ولى چون به او رسيدند او و غلام هر دو را كشتند . در آن روز از اسراء عدهء بسيارى كشته شدند خصوصا از نژاد عرب . اسير عرب را كه مىگرفتند مىكشتند و غلام غير عرب را تازيانه ميزدند و آزاد مىكردند . او سخت گير و سنگين دل بود ( مقصود عثمان كه ايرانى نژاد بوده و ضد عرب تعصب داشت بدين سبب آنها را مىكشت و غلامان ايرانى را آزاد مىكرد او از موالى و منتسب بخزاعه است ) . قاتل موسى و اصل بن طيسلهء عنبزى بود . شهر هم در دست نضر بن سليمان ماند تسليم عثمان نكرد بلكه بمدرك بن مهلب سپرد . مدرك به او امان داد و شهر را بعثمان واگذار كرد . مفضل خبر فتح را بحجاج نوشت و مژدهء كشتن موسى را داد حجاج گفت : من از او ( مفضل ) تعجب مىكنم . من خبر قتل ابن سبره را به او مىدهم و او خبر قتل موسى بن عبد اللّه بن خازم را بعنوان مژده به من ميدهد . حجاج از قتل موسى خشنود نبود زيرا او از قيس بود ( كه حجاج در انتساب قبايل كه دو قسم بوده از قيس محسوب مىشد و اعراب تعصب قومى و نژادى داشتند ) . قتل موسى در سنهء هشتاد و پنج رخ داد ، مردى از سپاهيان ساق موسى را ( پس از مرگ ) زد چون قتيبة بن مسلم بامارت خراسان رسيد آن مرد را خواند و پرسيد چرا اين كار را نسبت بجوانمرد عرب پس از قتل كردى ؟ گفت : او برادرم را كشته بود . قتيبه فرمان داد او را بكشند و كشتند .