نخواهند توانست از محاصره بگريزند گفت : ما فردا صبح بر آنها حمله كرده يكسره آنها را خواهيم كشت . او اين را گفت و بلشكرگاه خود رفت ( و آرام گرفت ) شبيب بياران خود گفت : چه انتظار داريد ؟ به خدا اگر فردا صبح اين لشكر بشما حمله كند شما هلاك و نابود خواهيد شد . آنها گفتند : تو خود فرمان بده گفت : با من بيعت كنيد يا با هر كه ميل داريد بيعت كنيد آنگاه همه خارج شويم و در حالى كه آنها آسوده و آرام غنوده باشند شبيخون بزنيم . آنها هم با شبيب بيعت كردند ( او را خليفه و امير المؤمنين دانستند ) . او شبيب بن يزيد بن نعيم شيبانى بود .
( مادرش رومى ) .
آنگاه نمدها را به آب زدند و بر گلهاى آتش انداختند و از قلعه خارج شدند كه ناگاه حارث ديد شبيب و اتباع او شمشيرها را آخته بر آن عده آرام حمله ميكنند كه ميان لشكر در آمده بودند . خود حارث در آن حمله بىپا شد . سپاهيان او را برداشتند و بمدائن گريختند . شبيب هم هر چه در لشكرگاه بود ربود . آن نخستين لشكرى بود كه شبيب شكست داد .
بيان جنگ اتباع شبيب با ديگران
بعد از آن شبيب سلامة بن سنان تيمى را كه از تيم شيبان بود در موصل ملاقات و او را بهمراهى و قيام و خروج دعوت كرد . سلامه شرط كرد كه بايد سى سوار اختيار كند و با آن عده بقبيله عنزه حمله و تشفى حاصل كند كه آنها برادرش را كشته بودند كه فضاله نام بود . فضاله با عده هيجده تن خروج كرده و در بيابان در محلى كه آب داشت رحل افكند . نام آن محل شجره بود زيرا يك درخت بزرگ