تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
جنگ را ادامه دهيم صالح گفت . ما با تو نيز هم عقيده هستيم . ناگزير شبانه تن به گريز دادند و راه جزيره و موصل را پيمودند تا به محل دسكره رسيدند . چون حجاج خبر كوچ يا هزيمت آنها را شنيد حارث بن عميره ابن ذى عشار را با عده سه هزار لشكرى از اهل كوفه بتعقيب آنها فرستاد . آن عده به محل دسكره رسيدند . صالح - بن مسرح هم بجنگ آنها كمر بست و بقريه كه مدبج ناميده مىشود رفت كه آن قريه در پيرامون موصل و جوخى بود . عده اتباع صالح نود مرد بود . حارث در ماه جمادى كه سيزده روز به آخر ماه مانده بود با آنها مقابله نمود . سويد بن سليم كه فرمانده جناح چپ صالح بود گريخت و صالح در آن مقابله كشته شد . شبيب هم جنگ را ادامه داد تا از اسب افتاد پياده به آنها حمله كرد و آنها را شكست داد بعد بقتلگاه صالح رفت او را كشته ديد فرياد زد : اى گروه مسلمين بيائيد ( مقصود خوارج ) چون جمع شدند گفت : هر يك از شما به ديگرى پشت كنيد و با نيزه دشمن را دفع نمائيد تا همه بدان قلعه برسيم و بعد فكر خواهيم كرد كه چه بكنيم . آنها هم بدان نحو كه او تعليم داده بود عمل كردند و همه داخل قلعه شدند كه عده آنها هفتاد تن بود . حارث هم آنها را محاصره كرد و در قلعه را آتش زد و گفت : آنها قادر بر خروج نخواهند بود ( مسرح ) بضم ميم و فتح سين بىنقطه و تشديد را ، و كسر آن و بعد حاء بىنقطه . ( جعونه ) بفتح جيم و سكون عين بىنقطه و فتح واو و در آخر آن نون است .

بيان بيعت شبيب خارجى و جنگ حارث بن عميره

چون حارث در قلعه را بر شبيب و ياران او آتش زد و گمان كرد كه آنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 313 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت