تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
اموال آنها هم مانند خون آنها مباح خواهد بود ؟ گفت اگر ما آنها را بكشيم و غارت كنيم اموال آنها مال ما خواهد بود و اگر عفو كنم و ببخشيم مختار خواهيم بود . بعد از آن بياران خود اندرز داد و وعظ كرد و سخن راند و به آنها فرمان ( جهاد ) داد . و نيز به آنها گفت : بيشتر شما پياده و فاقد مركب هستيد . قبل از همه چيز چهار پايان محمد بن مروان را بيغما ببريد و پيادگان را بر آنها سوار كنيد و از اين حيث قوه و نيرو بدست آريد در همان شب قيام كردند و چهار پايان ( امير ) را غارت كردند و بر آنها سوار شدند و در سرزمين دارا تجمع نمودند و آماده شدند . اهالى دارا و نصيبين تحصن كردند و درهاى قلعه را بستند همچنين اهالى سنجار . نخستين مرحله قيام او با عده صد و بيست مرد بود گفته شده صد و ده و مدت سيزده روز در آن سرزمين اقامت نمودند . محمد ( بن مروان امير و برادر خليفه ) بر خروج و قيام آنها آگاه شد كه او امير جزيره ( و ساير نقاط ) بود . عدى بن عدى كندى را با هزار سوار براى سركوبى آنها فرستاد . او از محل حران به محل دوغان لشكر كشيد . اين نخستين عده از لشكر بود كه بنبرد آنها مبادرت نمود . عدى رفت انگار براى مرگ مىرفت . بصالح پيغام داد كه از اين بلاد بيرون برود و به او گفت : من نمىخواهم با تو نبرد كنم عدى خود مرد پرهيزگار و پارسا بود . صالح به او پاسخ داد اگر تو با ما همعقيده باشى ما از اين ديار خارج مىشويم و گر نه كه ما خودت مشورت كرده و تصميم خواهيم گرفت . عدى به او جواب داد كه من با شما هم عقيده نيستم ولى جنگ با تو ( و ساير مسلمين ) را روا نمىدانم . صالح باتباع خود گفت : سوار شويد . رسول را هم نزد خود بازداشت . ناگاه بر عدى و لشكر او كه در آن وقت سرگرم نماز بودند حمله كردند . چون آنها غافل‌گير شدند و سواران را در حال تاخت ديدند يك ديگر را براى جنگ ندا كردند . صالح شبيب را فرمانده ميمنه و سويد بن سليم را فرمانده ميسره كرد و خود فرماندهى قلب را بر عهده گرفت