تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
كشيد و سلامه او را كشت .

بيان رفتن شبيب سوى بنى شيبان و قتل و غارت آن قبيله

بعد از آن واقعه شبيب خيل خود را سوى يك طائفه از بنى شيبان كشيد كه در « راذان » اقامت داشتند . آنها گريختند جمعى از مردم هم بمتابعت آنان فرار اختيار نمودند ولى عده متابعين كم بود . گريختگان ( بنى شيبان ) در يك دير ويران در جنب « حولايا » اقامت گزيدند كه عده آنها بالغ بر سه هزار بود شبيب با هفتاد تن يا كمى بيشتر بود . چون او با آن عده رسيد بنى شيبان بحصار اندر شدند . شبيب با عده دوازده تن مادر خود را در آن سامان قصد نمود و او در پاى كوه « ساتيدا » اقامت داشت . شبيب گفت : من مادر خود را خواهم آورد و او همراه من در لشكر من خواهد بود تا من زندگى را بدرود گويم يا او قالب تهى كند . او مدت يك ساعت با آن عده رفت كه ناگاه با جماعتى از بنى شيبان با اموال و حشم خود آرام ديد كه آنها فكر نمىكردند شبيب بدان سامان خواهد آمد يا تصور كند كه آنها در آن ناحيه اقامت داشته باشند . شبيب بر آنها حمله كرد و سى تن از مشايخ سالخورده آنها را كشت كه حوثره بن اسد يكى از بزرگان آنها بود . شبيب بمادر خود رسيد و او را با خود برد . يكى از محصورين دير از بالاى بار و نگاه كرد وعده اتباع شبيب را ديد كه در غياب او مصاد بن يزيد برادرش فرمانده آنها بود كه آنها دير را محاصره كرده بودند آن مرد ( كه از بارو نمايان شده بود ) گفت : اى قوم ميان ما و شما قرآن است كه در قرآن چنين آمده
« وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ »
يعنى اگر يكى از مشركين به تو ( اى پيغمبر )