خود بر مىگشت چون حجاج او را تعقيب كرد از ورود بكوفه خوددارى كرد .
در هر سفرى كه بكوفه مىكرد مدت قريب يك ماه اقامت مىنمود كه از سفر بدان شهر منصرف گرديد .
در آن سال محمد بن مروان روميان صائفه ( ييلاق ) براى جنگ و غزا قصد كرد كه از محل عتيق تا مرعش لشكر كشيد . عبد الملك هم چون براى حج رفته بود هنگامى كه بمدينه رسيد چنين خطبه نمود . پس از حمد و ثناى خداوند . اما بعد من خليفه ضعيف و ناتوان يا خليفه دو رو يا مدارا كن نيستم ، مقصود عثمان و معاويه . خليفه بد كار و بىخرد هم نيستم مقصود يزيد بدانيد كه من براى اين امت علاجى جز شمشير نپسنديدهام تا آنكه نيزه من راست شود ( كنايه از انجام كار و فراغت از كارزار كه نيزه در نبرد خم نشود ) . شما هم بمانند كارهاى مهاجرين نخست تظاهر مىكنيد ولى هرگز برويه آنها عمل نمىكنيد . شما بما دستور پرهيزگارى و تقوى و ترس از خدا مىدهيد ولى خود را فراموش مىكنيد . به خدا قسم بعد از اين هر كه به من پرهيزگارى را گوشزد و ياد آورى كند گردنش را خواهم زد . سپس از منبر فرود آمد . در آن سال عرباض بن ساريه سلمى كه از اهل صفه بود درگذشت گفته شده او در شام آن هم در زمان ابن زبير وفات يافت . در آن سال اسود بن يزيد نخعى كه برادرزادهء علقمه بن قيس بود درگذشت .
[ سال هفتاد و شش ]
بيان قيام و خروج صالح بن مسرح
صالح بن مسرح تميمى مردى پرهيزگار زرد چهره ( از فرط عبادت ) و پارسا بود . او در محل دارا و سرزمين موصل و جزيره زيست مىكرد . يارانى داشت كه