تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
عتاب بن ورقاء را فرستاد و به او دستور داد كه از مهلب اطاعت و متابعت كند . اين دستور و تكليف براى او ناگوار بود ولى چاره نداشت ناگزير بلشكر گاه مهلب رفته با خوارج جنگ نمود و در آن جنگ ظاهرا مطيع بود و كارها را خود سرانه بدون مشورت و تلقى امر مهلب انجام مىداد مهلب هم عدهء را براى تجسس كار او گماشت و آنها را بتظاهر واداشت كه نزد عتاب رفته بدوستى و دلسوزى تظاهر كنند . يكى از آنها بسطام بن مصقلة بن هبيره بود . روزى ميان مهلب و عتاب گفتگو بميان آمد يكى به ديگرى خشونت كردند بحديكه مهلب تازيانه را برداشت كه بر سر عتاب بزند فرزندش مغيره بن مهلب جست و تازيانه را از دست پدر گرفت و گفت : خداوند امير را نيك بدارد . اين مرد يكى از بزرگان و اشراف عرب است . اگر چيزى از او شنيدى كه براى تو شايسته نيست يا سخت ناگوار باشد بايد تحمل كنى زيرا او شايسته اين گفتگو مىباشد كه چنين گفت و چنين كرد . از يك ديگر جدا شدند . ورقاء نزد حجاج فرستاد و از مهلب شكايت و درخواست كرد كه به او اجازه مراجعت بدهد . اتفاقا زمانى اين درخواست رسيد كه حجاج بوجود ورقاء در كوفه احتياج داشت زيرا اشراف و اعيان كوفه از حملات شبيب ( خارجى ) بستوه آمده بودند . ( در كتاب كامل سبب آمده كه آن را از طبرى تصحيح كرديم ) . حجاج او را احضار كرد و به او دستور داد كه لشكر را بمهلب بسپارد . مهلب هم فرزند خود را حبيب بفرماندهى آنها گماشت . سراقه بن مرداس بارقى در رثاء عبد الرحمن بن مخنف چنين گفت :
ثوى سيد الازدين ازد شنؤة * و ازد عمان رهن رمس بكازر و ضارب حتى مات اكرم ميتة * بابيض صاف كالعقيقة باتر و صرع حول التل تحت لوائه * كرام المساعى من كرم المعاشر قضى نحبه يوم اللقاء ابن مخنف * و ادبر عنه كل الوث داثر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 307 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت