تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
آنها را در حالى مىبينى كه باد بر آنها مىوزد و شن و خاك را بر آنها مىبيزد آن هم بعد از غرور و دامن كشيدن . اين روايت اهل بصره بود اما اهل كوفه كه آنها چنين روايت مىكنند : چون نامه حجاج مبنى بر قصد و اخراج خوارج رسيد . مهلب و عبد الرحمن هر دو بر آنها حمله كردند و سخت جنگ نمودند . خوارج بيشتر بر صف مهلب حمله نمودند كه او ناگزير بلشگرگاه خود پناه برد و او نزد عبد الرحمن فرستاد از او مدد خواست . عبد الرحمن هم سوار و پياده به يارى او فرستاد . اين واقعه در تاريخ بيستم رمضان رخ داد . هنگام عصر خوارج ديدند مدد پياپى مىرسد عده براى دفاع و مشغول كردن مهلب گذاشتند و خود لشكر عبد الرحمن را قصد كردند چون او ديد خوارج او را قصد كرده‌اند از اسب پياده شد . قراء ( قرآن‌خوانان و پرهيزگاران كه جهاد خوارج را واجب مىدانستند ) با او پياده شده جهاد كردند ابو الاحوص يار ابن مسعود ( يار پيغمبر ) يكى از آنها بود همچنين خزيمه بن نصر ابو نصر بن خزيمه عبسى كه بعد با زيد بن على ( بن حسين ) در كوفه شوريد و كشته و با زيد بدار كشيده شد . او ( مقصود عبد الرحمن ) در آن واقعه ( خوارج ) با هفتاد تن از اتباع خود پايدارى كرد و خوارج به آنها حمله كردند و او سخت نبرد كرد ولى عده او پراكنده شدند و گريختند چند تن با او بردبارى و پايدارى كردند . جعفر بن عبد الرحمن هم با پدر خود بود كه پدر او را براى يارى مهلب فرستاده بود . او مردم را براى نجات پدر خويش دعوت كرد و ندا داد ولى جز يك عده كم كسى اجابت نكرد . عبد الرحمن و بقيه ياران او بر يك تل ايستاده نبرد كردند جنگ آنها تا مدت دو سيم شب به طول كشيد كه عبد الرحمن با ياران خود همه كشته شدند . روز بعد مهلب رسيد و بر او نماز خواند و او را به خاك سپرد و بحجاج هم خبر واقعه را نوشت و حجاج هم بعبد الملك نوشت كه او بر روانش درود فرستاد و اهل كوفه را سرزنش كرد و ناسزا گفت . حجاج براى لشكر ( پراكنده ) عبد الرحمن