كرد كه مثنى بن مخربه عبدى با اهل بصره به محل صندوداء رسيد توقف كرد تا رفاعه آمد آنها او را استقبال كردند بعد پراكنده شدند و هر دسته به محل خود برگشتند .
چون رفاعه بكوفه رسيد مختار در زندان بود . مختار به او پيغام داد . مرحبا و آفرين بر گروهى كه خداوند ثواب و اجر آنها را بس عظيم داشته و از كردار آنها خشنود بوده . بخداى كعبه سوگند هر قدمى كه برداشتيد و بهر محل كه رسيديد يا هر پست و بلندى را كه درنورديد خداوند براى شما يك اجر عظيم و ثواب بىمانند ذخيره كرده . اين ثواب از يك دنيا بزرگتر و فزونتر است . سليمان حق خود را ادا كرد و خداوند او را نزد خود بر دو روح وى را با ارواح انبيا و صديقين و شهداء و نكوكاران قرار داد . او كسى نبود كه شما با فرماندهى و امارت وى پيروز شويد ( بجنگ آشنا نبود ) من آن امير مأمور و امين مأمون و كشنده ديوان جبار و كينه جوى و منتقم از دشمنان دين و خونخواه و طالب حق پامال شده هستم . شما آماده شويد و استعداد خود را تكميل و آشكار كنيد من بشما بشارت مىدهم كه خود بكتاب خداوند و سنت پيغمبر و خونخواهى خاندان او دفاع از ناتوانان و جهاد با مجرمين و روا دارندگان حرام قيام و اقدام خواهم كرد .
قتل سليمان و ياران او در ماه ربيع الاخر واقع شده بود . چون عبد الملك بن مروان خبر قتل سليمان و اتباع او را شنيد بر منبر رفت و خدا را ستود و پس از حمد و ثنا گفت : اما بعد كه خداوند سران اهل عراق و فتنهجويان را كشت و دو رئيس آنها كه گمراه و گمراه كننده بودند هلاك كرد كه آن دو شخص عبد اللّه بن سعد ازدى و عبد اللّه بن وال بكرى بودند بعد از آنها كسى نمانده كه قادر بر مقاومت و دفاع باشد .
( در اين روايت ترديد است زيرا هنوز پدر عبد الملك كه مروان باشد زنده بوده ( و او بخلافت نرسيده بود . )
اعشى همدان در آن واقعه گفت كه شعر او در آن زمان در خفا حفظ و خوانده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩