فرستادنش بحكومت منصرف گرديد .
( اسيد ) بفتح همزه و كسر سين ( بحير ) بفتح باء يك نقطه و كسر حاء .
بيان ايالت عبد اللّه بن اميه در سيستان
چون اميه بكرمان رسيد فرزند خود عبد اللّه را بحكومت سيستان منصوب نمود او هم از آنجا رتبيل ( كابل شاه ) را قصد كرد كه رتبيل پس از رتبيل قبلى كه بقتل رسيده بود بر تخت نشسته بود و او از مسلمين بيمناك بود كه هيبت آنها در مغزش كارگر بوده . چون عبد اللّه به شهر بست رسيد رتبيل نماينده فرستاد و درخواست صلح نمود و هزار هزار ( يك مليون ) بذل كرد و نيز هدايا و برده و بنده تقديم كرد . عبد اللّه نپذيرفت و گفت : اگر اين رواق ( سالن - تالار - بارگاه ) را براى من پر زر كند ممكن است برگردم و گر نه كه هرگز ( بر نميگردم ) .
او جوان و مغرور بود . رتبيل هم بلاد را براى او تهى كرد و خود عقب نشست او هم داخل كشور شد كه ناگاه درهها و تنگناها و معابر كوهستان را بر او ( و لشكر او ) بستند . او درخواست كرد كه راهش را باز كنند ( و نااميد ) برگردد ولى رتبيل قبول نكرد و گفت : سيصد هزار درهم بگيرد و صلح كند و براى ما هم عهد نامه بنويسد كه هرگز كشور ما را قصد نكند آن هم تا مدتى كه من امير ( شاه ) باشم و هرگز ويران نكند و آتش نزند او هم ناگزير قبول كرد عبد الملك بر آن وضع آگاه شد او را معزول داشت .