آفريقا برگشت و خارج شد و بعبد الملك خبر واقعه و فرار را داد عبد الملك به او دستور داد كه در محل خود بماند تا دستور او برسد . او در برقه مدت پنج سال ماند و آن محل بنام كاخهاى حسان معروف شد تا اين زمان ( زمان مؤلف ) . آن زن مالك سراسر آفريقا شد و شروع بظلم و جور و آزاد نمود . بعد از آن عبد الملك سپاه و مال براى مدد او ( حسان ) فرستاد و به او امر داد كه بآفريقا برود و با آن زن گاهى نبرد كند . حسان هم رسولى پنهانى نزد خالد بن يزيد كه نزد آن زن بود فرستاد و نامه هم نوشت و اوضاع و احوال را تحقيق نمود . خالد هم به او پاسخ داد و يك رقعه مبنى بر پراكندگى بربريان از گرد آن زن نوشت و به او تاكيد كرد كه تسريع كند . آن رقعه را در يك قرص نان پنهان كرد و بتوسط همان رسول فرستاد . آن رسول برگشت و آن زن جادوگر پس از رفتن وى آگاه شد موى سر را پريشان كرد و بيرون آمد ( از كاخ ) و فرياد زد كه كشور ما بباد رفت . و گفت : مملكت با خوراك مردم زايل شده ( مقصود نان است كه آن رقعه در آن پنهان است و كنايه از پيش گوئى و غيب دانى او مىباشد و مسلماً افسانه است ) آن رسول نزد حسان برگشت ولى قرص نان با رقعه كه در آن بود سوخت و حسان چيزى بدست نياورد دوباره بخالد نوشت اين بار خالد پاسخ را در زين اسب رسول مخفى نمود و حسان لشكر كشيد چون آن زن آگاه شد گفت : اعراب جز بدست آوردن سيم و زر مقصودى ديگر ندارند ما هم فقط خواهان مزارع و مراتع مىباشيم من چاره نمىبينم جز اينكه سراسر آفريقا را ويران كنم تا آنها نااميد شوند . اتباع خود را در سراسر كشور پراكنده كرد كه بلاد را ويران كنند آنها هم همه چيز را ويران و قلاع و پناهگاهها را منهدم و اموال را غارت كردند و اين ويرانى نخستين آفريقا بود . چون حسان بكشور آن زن نزديك شد جمعى از روميان نزد او آمده از ستم آن زن جادوگر تظلم نمودند او شكايت آنان را مغتنم شمرد . قابس را هم قصد كرد و مردم آن باستقبال او شتاب كردند و تحف و هداياى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 281
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨١