تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
بود كه بتواند جانبازى كند و در معرض خطر باشد ( كه من هم باشم ) باخن عبد اللّه هم عذر مرا براى تو شرح داده بود و مردم هم همه اين را دانسته بودند . عبد الملك هم ايالت خراسان را به او داد زيرا او را دوست مىداشت . مردم گفتند : ما هرگز چنين پاداشى نديده بوديم كه بجاى كيفر فرار به او ايالت بدهند چون بكير بر انتخاب او آگاه شد نزد بحير كه در زندان بود فرستاد كه شرح او در جنگ ابن خازم گذشت ( و بعد او را بزندان افكند ) خواست با او آشتى كند ولى بحير نپذيرفت ضرار بن حصين ضبى نزد او ( در زندان ) رفت و گفت : من ترا احمق مىبينم . پسر عم تو ( بكير ) نزد تو فرستاده معذرت ميخواهد و در حالى كه تو گرفتار او هستى نمىپذيرى . تو صلح را قبول كن و در دل كينه و خشم را داشته باش تا آزاد شوى و بيرون به روى كه امروز شمشير در دست اوست حتى اگر ترا بكشد ، هيچ اتفاقى رخ نمىدهد . بحير پيشنهاد صلح را قبول كرد . بكير هم چهل هزار ( درهم ) براى او فرستاد و از او عهد گرفت كه هرگز با وى نبرد نكند . بحير هم از محبس بيرون رفت و اخبار حركت اميه را تجسس مىنمود چون دانست كه او نزديك نيشابور رسيده او را قصد و در نيشابور ملاقات كرد و باتفاق او بمرو رسيد . اميه هم مردى كريم و بزرگوار بود از بكير در كارهاى خود مؤاخذه نكرد بلكه به او پيشنهاد نمود كه رئيس شرطه او باشد او خوددارى كرد ناگزير آن مقام را بخصم او بحير بن ورقاء داد بعضى از رجال بكير را ملامت كردند كه چرا آن مقام را قبول نكرد او گفت : من تا ديروز امير بودم و پيشاپيش من حربه را حمل مىكردند اكنون بايد خود حامل حربه در مقدمه امير باشم . اميه هم بكير را مختار كرد كه حكومت طخارستان را قبول كند يا مقام شرطه او حكومت را پذيرفت و آماده سفر گرديد و مبالغى هم براى رفتن خرج كرد و زيان ديد ولى بحير اميه را از اين ترسانيد كه اگر او بطخارستان برود طاعت وى را خلع و تمرد خواهد كرد اميه ناگزير از