بيان فرماندهى مهلب براى جنگ ازرقيان ( خوارج )
چون عبد الملك برادر خود بشر را بايالت بصره ( علاوه بر كوفه ) برگزيد او سوى آن شهر رفت در آن هنگام نامه و فرمان عبد الملك رسيد كه مهلب را براى جنگ ازارقه بهمراهى اعيان و بزرگان اهل بصره انتخاب و فرمانده كل نمود كه او هر كه را خود انتخاب يا ترك كند مختار خواهد بود و نيز بشر را دستور داد كه از اهل كوفه مردى دلير و آزموده و خردمند و قوى انتخاب كند كه بفرماندهى لشكر كوفه به يارى مهلب برود ( و تحت فرمان مهلب باشد ) . به آنها دستور داد كه خوارج را هر جا كه باشند دنبال كند و ريشه آنان را بر كند . مهلب هم جديع بن سعيد بن قبيصه را مأمور كرد كه بديوان ثبت نام سپاهيان برود و خود مردان كار را انتخاب كند .
بشر هم از برگزيدن مهلب بدون مشورت او سخت دلتنگ شد و بر او رشك برد . مثل اينكه مهلب خود مرتكب گناه شده بود .
عبد الرحمن بن مخنف را نزد خود خواند و به او گفت : تو بر مقام و منزلت خود نزد من آگاهى . من ميخواهم لشكر كوفه را به تو بسپارم تو هم بر حسن ظن خود نسبت به تو بيفزا و بهتر از آنچه من مىدانم باش . تو برو و اين فلان فلان شده ( مهلب ) را ببين و خود نسبت به او متمرد و مستبد و خود رأى باش ( اطاعت مكن ) . به مشورت و رأى او هرگز عمل مكن . عبد الرحمن گويد : او ( از فرط كينه و خشم ) از دستور لشكر كشى و چگونگى جنگ با دشمن و توجه بعالم اسلام صرف نظر كرد و بكينهجوئى و بد گوئى نسبت به فرزند عم من ( مهلب ) پرداخت انگار من بىخرد و سفيه هستم كه از او تمكين كنم . چرا بايد او به من طمع كند كه ترك اولى كنم . چون