تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
ما بد نخواهى ديد و شنيد عبد اللّه هم كسى نخواست كه بر نعش او نماز بخواند كه حجاج مانع آن شده باشد و نيز گفت : امير المؤمنين دستور داد كه او را به خاك بسپارند . گفته شده ديگرى غير از عروه بر نعش او نماز خواند . آنچه را كه مسلم در ( كتاب ) صحيح ( احاديث ) وارد كرده اين است كه عبد اللّه را در گورستان يهود انداختند . مادرش هم بعد از او اندك زمانى زيست و در گذشت . او مادر عروه هم بود كه كور شده بود . چون حجاج كار مكه را خاتمه داد داخل شهر شد مردم شهر با او بيعت كردند . دستور داد مسجد را از خاك و خون و سنگ و آجر شكسته پاك كنند بعد از آن بمدينه رفت . عبد الملك هم او را والى مكه و مدينه كرده بود چون بمدينه رسيد مدت يك يا دو ماه زيست كرد . مردم مدينه را خوار و بىاعتبار نمود به آنها گفت : شما كشندگان امير المؤمنين عثمان هستيد . جمعى از ياران پيغمبر را مهر بر دست زد كه آن مهر از سرب بود و آن علامت يهود بود كه از مسلمين جدا باشند . اين كار را براى تحقير و توهين آنها نمود . از آنها ( ياران پيغمبر ) جابر بن عبد اللّه و مالك بن انس و سهل بن سعد بودند . سپس به مكه برگشت هنگامى كه از مدينه خارج مىشد گفت : خدا را سپاس كه مرا از ميان اهل شهرى بيرون برد كه گند تن آنها بدتر از گند مردم هر شهرى مىباشد . آنها نسبت بامير المؤمنين بدخواهترين مردم جهان هستند . نسبت بنعمتى كه خداوند بامير المؤمنين داده رشك مىبرند . به خدا قسم اگر نامه‌هاى امير المؤمنين دربارهء رعايت حال آنها به من نمىرسيد من آن شهر را مانند درون و شكم خر ( ويران ) مىكردم كه گاه گاه به آن شهر سر مىزدند و آن را يك تپه خاك مىكردم كه اثرى از آن نباشد تا ديگر نگويند اينجا شهر پيغمبر و اينجا منبر پيغمبر و اينجا قبر پيغمبر است جابر بن عبد اللّه انصارى سخن او را شنيد گفت : پشت سر او چيزهائى هست كه موجب تباهى او مىگردد . فرعون همچنين گفت كه خداوند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 265 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت