تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
به او پاسخ داد و مرحبا گفت و او را ببغل كشيد و با خود بر تخت خويش نشاند عروه گفت :
متت بارحام اليك قريبه * و لا قرب للارحام ما لم تقرب
يعنى آنها با خويشى نزديك به تو منتسب شده‌اند ( خود و خاندان خود ) نزديك نخواهند شد مگر تو آنها را مقرب كنى با هم گفتگو كردند تا نام عبد اللّه بن زبير بميان آمد . عروه گفت : او چنين بود و چنان عبد الملك گفت : عاقبت كار او چه شد ؟ گفت : كشته شد . عبد الملك بر زمين افتاد و سجده كرد . عروه گفت : حجاج نعش او را بدار كشيد تو مرده او را بمادرش ببخش عبد الملك گفت : آرى چنين مىكنم . بحجاج نوشت و دار كشيدن مرده را يك امر زشت دانست . عروه هم با برادرش عبد اللّه بود چون او كشته شد گريخت . حجاج گشت و او را نيافت بعبد الملك نوشت كه عروه با برادرش بود چون عبد اللّه كشته شد او مال خدا را برداشت و گريخت . عبد الملك پاسخ داد كه او نگريخته بلكه براى بيعت و اطاعت نزد ما آمده و من به او امان دادم و آنچه را كه ربوده به او روا داشتم . او هم نزد تو بر مىگردد . زينهار از آزار او زينهار . عروه به مكه برگشت . مدت غيبت اوسى روز كشيد . حجاج هم نعش عبد اللّه را از چوب دار فرود آورد و نزد مادرش فرستاد مادرش او را غسل داد ولى در حين غسل دادن تنش پاره پاره شد پاره‌ها را بهم پيوستند و عروه بر جنازه او نماز خواند و مادرش او را به خاك سپرد . گفته شده هنگامى كه عروه غيبت كرد حجاج بعبد الملك نوشت كه او را باز گرداند . عبد الملك خواست او را برگرداند . عروه بعبد الملك گفت : خوار كسى نباشد كه او را كشتيد بلكه خوار كسى باشد كه گرفتار شما شده . هر كه هم بردبارى كند ملامت نمىكشد كه چرا با صبر تسليم مرگ شده ولى كسى كه از مرگ گريخته مستوجب ملامت است . عبد الملك آن سخن را شنيد گفت : اى ابا عبد اللّه پس از اين از