بردارم و بروم . خود بگريزم و ياران خود را كشته و به خون آغشته بگذارم و بگذرم .
اهل شام هم نزديك شدند بحديكه درها و دربها را گرفتند . آنها فرياد مىزدند : اى فرزند ذات النطاقين ( دو كمربند هنگام يارى پيغمبر بكمر مىبست و طعام حمل مىكرد و آن صفت براى او موجب مباهات بود ) . او به آنها مىگفت :
و تلك شكاة ظاهر عنك عارها
يعنى : اين صفت ننگ نيست كه شما آن را ننگ و عار مىدانيد اهل شام بر درهاى مسجد مأمور گماشتند . از اهل هر شهرى مردى گذاشتند . در روبروى كعبه را باهل حمص واگذاشتند . در بنى شيبه را به عهده اهل دمشق گذاشتند . باب صفارا بمردم اردن سپردند . اهل فلسطين را بر در بنى جمح گماشتند . اهل قنسرين را بر در بنى تميم نشاندند ( تمام درها را گرفتند و مردم را محصور نمودند ) حجاج و طارق هر دو ( با عده خود ) از ناحيه ابطح تا مروه را گرفته بودند . گاهى ابن زبير از آن ناحيه حمله مىكرد و گاهى از ناحيه ديگر . او مانند شير بيشه حمله مىكرد چون مردان جنگ بر او حمله مىكردند او آنها را شكست مىداد و بدنبال آنها مىدويد و عقب مىنشاند و فرياد مىزد واى بر مادرت اى ابا صفوان . اين پيروزى مردان كار لازم دارد ( كه چون پيروز شوم دنبال كار را بگيرند ) . اگر من يك حريف مبارز داشته باشم كار او را مىساختم ( ولى مبارزين متعدد هستند ) ابو صفوان كه عبد اللّه بن صفوان بن اميه بن خلف باشد مىگفت : آرى به خدا . مبارزين از هزار هم بيشتر هستند ( كه با يك تن نبرد مىكنند ) چون حجاج ديد كه مردم بر ابن زبير حمله نمىكنند ( ميترسند ) خشمگين شد و پياده گرديد و خود از عقب سر مردم را دسته دسته پيش مىراند و بهجوم مجبور مىكرد . پرچم دار ابن زبير را كه پيشاپيش حمله مىكرد قصد نمود . ابن زبير خود پيش افتاد و علم خود را پشت قرار داد و سخت دفاع و دليرى كرد تا مهاجمين را عقب نشاند .