تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
اعمل على مهيل فانك ميت * و اكدح لنفسك ايها الانسان فكان ما قد كان لم يك اذ مضى * و كان ما هو كائن فذكان
( باز وزن مصراع اخير مختل است زيرا قافيه اول بضم آمده « انسان » و دوم بفتح و اگر هر دو به سكون خوانده شود وزن مختل مىشود و ضم اول و فتح ثانى هم ملحن مىشود بنابر اين نمىتوان گفت . « كانا » زيرا انسان مضموم است ) يعنى آهسته و آرام كار كن يا زندگانى كن كه تو خواهى مرد . براى نفس خود بكوش اى انسان . انگار هر چه بود نابود است كه گذشته و انگار هر چه مىآيد آمده و رفته است . چون عبد اللّه بن خازم در ( خراسان ) بر لشكر كشى مصعب براى جنگ عبد الملك آگاه شده پرسيد . آيا عمر بن عبيد اللّه بن معمر همراه اوست ( همراه مصعب ) گفتند ، او را بايالت فارس منصوب كرده ، پرسيد آيا مهلب همراه اوست ؟ گفتند ، نه او را بجنگ خوارج واداشته گفت آيا عباد بن حصين در لشكر اوست ؟ گفتند او را بجانشينى خود در بصره گذاشته گفت ، من هم در خراسان هستم . اين بيت را هم خواند .
خذينى فجرينى جعار و ابشرى * بلحم امرى لم يشهد اليوم ناصره
يعنى : اى كفتار ( ام جعار با حذف ام ) مرده خوار بگير مرا و مرده مرا بكش و بير به تو مژده مىدهم بمرگ مردى كه امروز يار و ياور ندارد . چون مصعب كشته شد عبد الملك سر او را بكوفه فرستاد يا اينكه آن سر را همراه خود بكوفه برد - بعد از آن آن را براى برادر خود عبد العزيز بن مروان بمصر فرستاد . شمشير هم بينى او را بريده بود . گفت خدا ترا بيامرزد . به خدا قسم او از بهترين آنها ( خاندان زبير ) بود چه از حيث خلق و چه از حيث شجاعت و نيرو او جانبازتر سخىتر از همه آنها بود . آن سر را بشام فرستاد و در دمشق نصب شد ( كه ديده شود ) خواستند آن را در اطراف شام طواف دهند ، عاتكه دختر يزيد بن معاويه همسر