و راى خود را در عالم مشورت داديد و از روى مهربانى و خير خواهى نهايت سعى و كوشش را كرديد ولى ما باميد خدا بر جنگ و لشكر كشى تصميم گرفتهايم و از خداوند هدايت و تأييد را ميخواهيم و شما خواهيد ديد كه ما رهسپار شده و دشمن را قصد نمودهايم . عبد اللّه ( امير ) گفت : پس صبر كنيد كه ما هم با شما لشكرى تجهيز كرده روانه كنيم زيرا سپاه دشمن بسيار قوى وعده آن فزون از عدو جداست و ما هم بايد براى مقابل او سپاه عظيم بفرستيم تا ما و شما در قبال او نيرومند و پايدار باشيم . در آن هنگام خبر رسيده بود كه عبيد اللّه بن زياد با لشكرهاى شام آنها را قصد كرده . سليمان نپذيرفت و نماند و شبانه لشكر كشيد كه در شب جمعه پنجم ماه ربيع الاخر سنه شصت و پنج دار الاهواز را قصد و بدانجا رسيد . جمعى از ياران او عقب ماندند و باز گشتند . گفت : من دوست ندارم كه شما هم عقب بمانيد و آنهايى كه از شما عقب مانده و تخلف كرده اگر ميان شما هم مىبودند بر سستى شما مىافزودند .
خداوند يارى آنها را پسنديد آنها را سست كرد و شما را بفضل و يارى خود اختصاص داد .
آنها راه خود را گرفتند تا بقبر حسين رسيدند چون قبر را ديدند يكباره نعره زدند و همه با يك آهنگ توبه كردند . در آن روز گريستند و مانند گريه و زارى آن روز ديده نشده بود . در آنجا بر او ( حسين ) درود فرستادند و همانجا توبه كردند ( كه او را بىيار و ياور گذاشته بودند تا كشته شد ) كه چرا او را تنها گذاشته و در صف او جنگ نكردند . يك روز و يك شب بر سر قبر او اقامت كردند و گريه و زارى و تضرع بسيار نمودند بر او و بر ياران او ( شهداء ) درود فرستادند . يكى از گفتههاى آنها بر سر قبر او اين بود : « اللهم ارحم حسينا الشهيد بن الشهيد المهدى بن المهدى الصديق بن الصديق . الهم اننا نشهد انا على دينهم و سبيلهم و اعداء قاتليهم و اولياء محبيهم . اللهم انا خذلنا ابن بنت نبيك فاغفر لنا ما مضى و تب علينا و ارحم حسينا و اصحابه الشهداء الصديقين و انا نشهد انا على دينهم و على ما قتلوا عليه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 19
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩