تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
برگرديد و السلام . سليمان و ياران او گفتند : اين پيشنهاد هنگامى كه ما در بلاد خود بوديم بما شده بود اكنون كه ما بر جهاد تصميم گرفته و وارد سرزمين دشمن شده‌ايم چگونه آن را بپذيريم ؟ اين راى پسنديده نيست . سليمان به او نامه نوشت و تشكر كرد و بر او درود و ثنا گفت و تصريح نمود كه : اين قوم كه هستى خود را به خداوند خويش فروخته‌اند از اين معامله بسيار خرسند هستند كه وجود خويش را بپروردگار خود فروخته‌اند آنها از گناه بزرگ خود نزد خداى خود توبه كرده و سوى خدا روانه شده و بر او توكل نموده‌اند . آنها به قضاى خدا رضا داده‌اند . چون نامه بعبد اللّه رسيد گفت : اين قوم بر خودكشى تصميم گرفته‌اند . نخستين خبرى كه بشما خواهد رسيد خبر مرگ آنها خواهد بود . به خدا سوگند آنها با كرم و عزت نفس و در حال اسلام و ايمان كشته خواهند شد . آنها ( توابون ) رفتند تا به محل قرقيسيا رسيدند در آنجا زفر بن حارث كلابى بود كه از آنها در قلعه تحصن نمود و آنها با صفوف آراسته آماده نبرد بودند و او از سنگر و دژ بيرون نرفت . مسيب بن نجبه به او پيغام داد كه براى احتياج آنها بازارى بگشايد مسيب خود بدروازه رفت و آشنائى داد و اجازه ورود و ملاقات زفر را خواست . هذيل بن زفر در آنجا بود نزد پدر خويش رفت و پيغام مسيب را داد و گفت : او را يك مرد آراسته ديدم اجازه ملاقات ترا خواسته . زفر به فرزند خود گفت : اى پسرك من تو نميدانى او كيست . او يگانه سوار و پهلوان قبايل مضر سرخ است ( حمراء صفت مضر ) اگر ده تن از بزرگان و اشراف تمام قبايل مضر شمرده شوند او يكى از آنها مىباشد . او خداپرست و پرهيزگار و مؤمن است به او اجازه ملاقات بده . چون بر او وارد شد او را در طرف راست خود نشاند و از او پرسيد . مسيب هم حال خود و تصميم ياران را شرح داد . زفر گفت : ما دروازه‌هاى شهر را بستيم تا بدانيم آيا شما ما را قصد كرده‌ايد يا ديگران را ما از جنگ و دفاع هم عاجز نمىباشيم ولى