تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
( عبيد اللّه بن زياد ) با ستم آنها را كشته و باز از ما دوستى و مهر مىخواهد ؟ بگذار اين رويه ترك شود كه با ما تناسب و سازگارى ندارد . بجان خود قسم شما در قتل آنها ما را دشمن خود نموديد . اى بسا مرد و زنى كه بر شما خشمناك است . من بارها تصميم گرفتم كه ( براى انتقام ) لشكر بكشم . براى سركوبى فرقه ستمگر كه از حق و عدل منحرف شده كه آنها را سركوبى كنم دست از ما برداريد و گر نه لشكرها براى نبرد شما مىكشم كه حمله آنها بر شما از هجوم و حمله ديلميان سخت‌تر و بدتر خواهد بود ابن حر ( مذكور ) بر كنار فرات اقامت گزيد تا يزيد مرد . آنگاه گفت : من يك مرد از قريش نمىبينم كه انصاف داشته باشد . زادگان بانوان پاك سرشت و آزاده كجا رفتند ؟ ( به يارى و همكارى دعوت كرد ) هر مخالفى دعوت او را لبيك گفت آنگاه با عده خود راه مامورين سلطان را گرفت و هر مالى كه براى سلطان مىبردند مىگرفت و به اندازه حقوق خود و اتباع خويش از آن بر ميداشت و بقيه را بر مىگردانيد و خود به صاحب آن مال مىنوشت كه من اين مبلغ را براى خود و تابعين خويش دريافت كرده‌ام . در مدائن اقامت كرد و بممالك اطراف سركشى مىكرد و ماليات را به اندازه احتياج و استحقاق خود و ياران استيفا مىكرد و به هيچ حال با شخصى خصوصاً خارج مذهب و دين تعدد و تجاوز نمىكرد . او بدان وضع و حال بود تا مختار قيام كرد . مختار بر كردار او آگاه شد زن او را گرفت و بزندان سپرد . عبيد اللّه ( بن حر ) با عده خود ( از مدائن ) بكوفه حمله كرد و زندان را شكست و زن خود را آزاد كرد باضافه هر زنى كه زندانى بود . او در اين حال گفت :
الم تعلمى يا ام توبة اننى * انا الفارس الحامى حقائق مذحج و انى صحبت السجن فى سوره الضحى * بكل فتى حامى الذمار مذحج فما ان برحنا السجن حتى بدالنا * جبين كقرن الشمس غير مشنج