تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
و گفتگوها داشتند . چون معاويه مرد و حسين بن على كشته شد . عبيد اللّه مذكور در قتل حسين شركت نكرد و عمداً غيبت نمود . چون قتل حسين پايان يافت عبيد اللّه بن زياد اشراف اهل كوفه را به نظر آورد و يك يك شمرد . عبيد اللّه بن حر را ميان اعيان و بزرگان نديد پس از چند روز نزد او رفت . چون او را ديد پرسيد : اى فرزند حر كجا بودى ؟ گفت : مريض بودم . گفت : آيا قلب تو مريض بود يا بدن تو ؟ گفت : اما قلب من هرگز مريض نبوده و اما جسم من خداوند عافيت را بدان بخشيد و بر من منت نهاد . ابن زياد گفت دروغ گفتى . تو با دشمنان ما بودى گفت : اگر با دشمن همراه بودم حتماً اثر و عمل من ظاهر مىشد . ( ستيز مىكردم ) ابن زياد از او غفلت كرد . او هم برخاست و بر اسب سوار شد و رفت . ابن زياد او را خواست گفتند : الساعه سوار شد و رفت . شرطه را بدنبال او فرستاد به او رسيدند و گفتند : نزد امير حاضر شو . گفت بامير خود بگوييد هرگز مطيع نخواهم شد تا ابد . آنگاه تاخت كرد و بر احمد بن زياد طائى وارد شد . ياران و اتباع او گردش تجمع نمودند . او بكربلا رفت و بقتلگاه حسين و يارانش نگاه كرد . بر آنها درود گفت ( زيارت كرد ) و از آنجا بمدائن رفت و در آن حال اين اشعار را سرود :
يقول امير غادر و ابن غادر * الا كنت قاتلت الحسين بن فاطمه و نفسى على خذلانه و اعتزاله * و بيعة هذا الناكث العهد لائمه فيا ندمى ان لا اكون نصرته * الا كل نفس لا تسدد نادمه و انى لانى لم اكن من حماته * لذو حسرة ان لا تفارق لازمه سقى اللّه ارواح الذين تبادرو * الى نصره سحاً من الغيث دائمه وقت على اجداثهم و مجالهم * فكاد الحشا ينقض و العين ساجمه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 170 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت