لعمرى لقد كانوا مصاليت فى الوغى * سراعاً الى الهيجا حماة خضارمه
تاسو على نصر ابن بنت نبيهم * باسيافهم آساد غيل ضراغمه
فان يقتلوا فى كل نفس بقية * على الارض قد اضحت لذلك واجمه
و ما ان راى الراءون افضل منهم * لدى الموت سادات و زهر قماقمه
يقتلهم ظلما و يرجو و دادنا * فدع خطة ليست لنا بملائمه
لعمرى لقد راغمتمونا بقتلهم * فكم ناقم منا عليكم و ناقمه
اهم مرارا ان اسير بجحفل * الى فئة زاغت عن الحق ظالمه
فكفوا و الا زدتكم بكتائب * اشد عليكم من زحوف الديالمه
يعنى آن امير خائن غدار بن غدار ( عبيد إله بن زياد ) به من مىگويد : چرا با حسين بن فاطمه جنگ نكردى ؟ من از اين حيث نفس خود را ملامت مىكنم كه چرا از يارى و نصرت حسين تسامح كردم و در كنار بودم و چرا با اين عهد شكن بيعت نمودم . من بسى پشيمانم كه چرا او ( حسين ) را يارى نكردم .
هر نفسى كه رستگار نشود پشيمان مىگردد . من از اين حيث كه از ياران و حاميان او نبودم افسوس بسيار دارم و دريغ ملازم من است و هرگز از من جدا نمىشود . خداوند ارواح كسانى كه براى يارى او شتاب كردند شاد و سيراب كند از باران ( رحمت ) دائم . من بر قبور و قتلگاه آنها ايستادم . قلب من بريده و افتاده و ديده من اشك باريده ( و من محزون بودم ) بجان خود سوگند : آنها مردان مشهور نبرد بودند آنها بميدان جنگ با شتاب و شوق مىرفتند . آنها نگهبانان فرزند دختر پيغمبر خود بودند . آنها مانند شيران بيشه با شمشيرها دفاع و تاسى كردند . اگر چه كشته شدند و هر كسى كه روى زمين زيست مىكند بر كشتن آنها افسوس خورده و مبهوت مىباشد هرگز كسى مانند آنها در فضل و شرف نديده آنها هنگام مرگ و جان سپردن سادات و بزرگان و نجبا و سالاران بودند . او