علينا ديات القتل و الباس واجب * و هن العفاف فى الحجال و فى الحجب
على دين اجداد لها و ابوة * كرام مضت لم تخز اهلا و لم ترب
من الخفرات لا خروج بزنة * ملائمة تبغى على جارها الجنب
و لا الجار ذى القربى و لم تدر ما الحتا * و لم تزدلف يوماً بسوء و لم تجب
عجبت لها اذ كتفت و هى حية * الا ان هذا الخطب من عجب العجب
يعنى سوارى آمد ( پيك ) و خبر عجيب داد او گفت دختر نعمان كه داراى دين و شرف ( حسب ) بود كشته شده . كشتن زن جوانى را خبر داد كه آن زن با داشتن ناز پردهنشين بود . اخلاق وى نيكو و نسب او خالص و شريف بود . او پاك بود .
از نسل يك قوم كريم و گرامى بود . قوم او خير و نكوكارى از قديم بر همه چيز ترجيح مىدادند . زاده يا پيغمبر برگزيده و ياور او و مجاهد در جنگها و زد و خورد بوده . خبر آمد كه ملحدين ( منكرين دين ) بر كشتن وى متفق شدند . آنها در كشتن و ربودن رخت او كار نيكى نكردند . زندگانى براى خاندان زبير گوارا مباد . آنها پلاس خوارى و بيم و هلاك را بپوشند انگار وقتى كه آن زن را بيرون آوردند ( از حجاب ) و با شمشيرهاى خود پاره پاره كردند مملكت عرب را فتح كردهاند . ( چنين تصور كردهاند ) . آيا اقوام و ملل از كشتن يك بانوى آزاده داراى دين و ادب و نگهدار كيش خود تعجب نمىكنند ؟ آن زن از بانوان با ايمان و برى از بدى و بهتان و مجرد از شك و روغ بود . بر ما ديه قتل و كارزار واجب است ( بر گروه مردان نه بر زنان ) بر آنها عفت و حجلهنشينى و پردهپوشى واجب است او بر دين ( رسم و آئين ) پدران خود بود كه آنها كريم بودند و او پدران و اقوام خود را رسوا نكرده بود موجب ننگ و شك و ريب نگرديد . او از كسانى بود كه هميشه محفوظ بوده مرتكب عمل بد نشده . حتى همسايگان ديوار به ديوار وى از او بدى نديده بودند همسايه نزديك او از او زشتى و سيه كارى نديده بود . او هرگز به كارهاى بد نزديك نشد . من تعجب مىكنم چگونه او را بند كردند و دست و كتف وى را بستند .