تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
( فرمانده كل ) حمله كردند او جنگ كرد تا كشته شد . آنگاه اتباع او فرياد زدند اى گروه بجيله واى قوم خثعم . پايدارى و دليرى كنيد . مهلب به آنها گفت : الفرار الفرار - گريز براى شما بهتر است براى چه خود كشى مىكنيد . شما با اين غلامان ( هم شان نيستيد ) چرا بايد با آنها يكسان كشته شويد . خداوند سعى شما را بيهود كند . بعد باتباع خود نگاه كرد و گفت : به خدا قسم بيشتر كشتار در قوم من است . آنگاه سواران بر پيادگان ابن شميط حمله كردند آنها پراكنده شده راه صحرا را گرفتند . مصعب هم عباد بن حصين را بفرماندهى سواران بدنبال آنها فرستاد و دستور داد هر اسيرى را كه بگيرند بكشند . محمد بن اشعث را با لشكرى از سواران كوفه كه مختار آنها را طرد و اخراج كرده بود روانه نمود و گفت : انتقام خود را از اتباع مختار بكشيد آنها هم بدتر و سختتر از اهل بصره بودند بهر كه مىرسيدند مىكشتند از آن سپاه ( مختار ) جز عده قليل كسى نجات نيافت . بعضى از سواران با داشتن اسب گريختند و تمام پيادگان مگر اندك عدهء از آنان رهائى يافتند . يكى از اتباع مصعب كه بىباك بود گفت : خون آنها از خون ديلم و ترك براى ما رواتر بود مصعب هم از راه واسط رفت و ناتوانان لشكر را با كشتى حمل كرد . چون خبر شكست و كشتار ايرانيان در جنگ مصعب باتباع مختار رسيد كه اغلب آنها هم ايرانى و پارسى زبان بودند سايرين ( به زبان پارسى ) گفتند ، اين بار دروغ گفت : ( عين عبارت كه در طبرى هم عينا آمده ) . چون خبر بمختار رسيد گفت : به خدا غلامان و موالى به نحوى كشته شدند كه مانند آن ديده نشده بود . بعد خبر قتل ابن شميط و ابن كامل و فلان و فلان از دليران و سران سپاه را به او دادند گفت : هر يكى از آنها بهتر از چند گروه بودند قتل آنها مصيبت است ولى از مرگ گريز و گزير نيست . من هم دوست دارم مانند مرگ ابن شميط نصيب من باشد كه مرگ آنها بسيار گوارا و نيك بود . از آن سخن دانسته شد كه مختار قصد ادامه جنگ دارد