تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
يك تن از آنها زنده نماند . ابن شميط به او بد گمان نبود تصور كرد از روى حقيقت نصيحت كرده . گفت : اى گروه موالى پياده شويد و با من كه پياده هستم هم آهنگ و هم گام شويد . آنها هم پياده شدند و پيشاپيش رفتند . مصعب بن زبير هم رسيد . عباد بن حصين را فرمانده سواران كرده بود چون بصف احمر بن شميط و اتباع او رسيد گفت ما شما را بكتاب خداوند و سنت پيغمبر و بيعت امير المؤمنين عبد اللّه بن زبير دعوت مىكنيم . آنها هم به او جواب دادند ما هم ترا بكتاب خداوند و سنت پيغمبر و بيعت مختار دعوت مىكنيم و اين كار ( خلافت ) را بمشورت ( مسلمين ) واگذار خواهيم كرد كه يكى از آل رسول را انتخاب كنند هر يكى از مردم كه ادعا كند بايد بر خاندان رسول حكومت كند ما از او برى خواهيم بود عباد جواب آنها را براى مصعب نقل كرد . مصعب به او گفت برگرد و حمله كن . او برگشت . و بر ابن شميط و اتباع او حمله كرد يك تن از آنها نگريخت و صفوف آنان متزلزل نشد . مهلب نيز بر ابن كامل حمله كرد . سواران او ميان اتباع وى جولان دادند و با يك ديگر آميختند و آويختند . ابن كامل هم پياده شد و مهلب كارى پيش نبرد و بجاى خود برگشت و طرفين مدت يك ساعت استراحت كردند بعد از آن مهلب باتباع خود گفت : يك حمله از روى جد و جهد و صدق و دليرى بر آنها بكنيد زيرا آن قوم شما را ( بفتح و ظفر ) اميدوار كرده‌اند چون جولان دادند ( از جاى خود جنبيدند ) . مهلب با عده خود بر آنها سخت حمله كرد آنها گريختند ولى ابن كامل پايدارى كرد جمعى از دليران هم با او پايدارى كردند . مهلب شعار آنها را مىشنيد . يكى مىگفت : من راد مرد شاكرى هستم ديگرى مىگفت : من جوان شبامى هستم ديگرى فرياد مىزد من دلير ثورى هستم ( از همدان ) يك ساعت ديگر گذشت كه همه گريختند . عمر بن عبيد اللّه بن معمر بر عبد اللّه بن انس حمله كرد يك ساعت جنگ نمود و بعد ناگزير عقب نشست . مردم همه ( سپاهيان مصعب ) يكسره بر ابن شميط
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت