راه يك رود خشك در حال پنهانى رفت تا به آنها رسيد ( غافل گير كرد ) ناگاه اتباع عبد اللّه او را چيره و دلير ديدند . آنها را پيچيد و اول صف را به آخر رسانيد و گرداگرد آنها چرخيد و دليرانه نمايش داد و برگشت . اتباع عبد اللّه نهيب دادند ولى هيچكس نتوانست با او مبارزه كند تا آنكه دوباره به محل خود رسيد . چون اطراف او را مىگرفتند او به آنها حمله ميكرد و شكست ميداد و پراكنده مىنمود آنها هم ناگزير راه او را باز كردند و او دليرانه برگشت . بعد از آن ابن خازم باتباع خود گفت : هر گاه زهير بميدان آيد و بخواهيد با او نبرد كنيد بر سر نيزههاى خود قلاب و چنگك بياوزيد كه اگر نيزه كارگر نشود لا اقل قلاب بزره و سلاح او گير كند آنگاه مىتوانيد او را فرود آريد و بكشيد . روزى زهير براى نبرد بميدان رفت و آنها را نيزه پيچ كرد آنها هم در چهار نيزه قلاب و چنگ آويختند و هر چهار نيزه به او گير كرد و آويخته شد چون چهار مرد خواستند او را بكشند و بكشند او پيچيد و بهر چهار مرد حمله كرد آنها گريختند و نيزهها را به همان حال آويز گذاشتند و او با چهار نيزه برگشت تا بدرون كاخ رفت . ابن خازم بزهير پيغام داد كه اگر مسالمت كنى به تو حكومت باسان را با صد هزار ( درهم ) خواهم داد او را تطميع كرد ولى او نپذيرفت . چون مدت محاصره به طول كشيد بابن خازم پيغام دادند كه : بگذار ما آزادانه خارج و پراكنده شويم . اول پاسخ داد . هرگز مگر اينكه بموجب حكم و اراده من تسليم شويد . گفتند : ما قبول مىكنيم و تسليم مىشويم .
زهير گفت : مادران شما بعزاى شما بنشيند به خدا قسم او تمام شما را تا آخرين فرد خواهد كشت . اگر شما طالب مرگ باشيد بهتر اين است با عزت جان بسپاريد و همه يكباره بميريد . برخيزيد كه يكسره حمله كنيم و با دليرى راه محاصره را باز نمائيم به خدا سوگند اگر يك حمله دليرانه بكنيد آنها راه را براى رفتن شما باز مىكنند و آن راه به اندازه فراخ خواهد بود كه مانند راه مربد ( در بصره ) باشد . اگر بخواهيد من پيشاپيش حمله كنم و گر نه در خلف شما خواهم بود . آنها از او قبول نكردند او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٠