بحجاج نوشته بود كه نسبت بابن حنفيه تعدى نكند او هم از او صرف نظر نمود .
چون نماينده ابن حنيفه باز گشت و او ابو عبد اللّه جدلى بود نامه امان عبد الملك را آورد كه عبد الملك حق او را عظيم دانسته و خانواده او را ستوده بود ( خانواده پيغمبر ) او هم نزد حجاج رفت و با رغبت نسبت بعبد الملك بن مروان بيعت كرد آنگاه راه شام را گرفت و نزد عبد الملك رفت و از او درخواست كرد كه حجاج را بر او مسلط نكند . عبد الملك هم دست حجاج را از او كوتاه كرد . گفته شده ابن زبير بابن عباس و ابن حنفيه تكليف بيعت نمود . هر دو گفتند :
پس از انجام بيعت تمام امت و اتفاق مسلمين بر انتخاب و تعيين امام بيعت خواهيم كرد زيرا تو اكنون دچار يك فتنه بزرگ هستى . او بر آنها غضب كرد و سخت گرفت و فرزند حنفيه را در زمزم بزندان سپرد و فشار آورد و ابن عباس را در خانه خود حبس نمود و هر دو را تهديد كرد كه اگر بيعت نكنند آنها را در آتش خواهد سوخت كه مختار لشكرى فرستاد چنان كه شرح آن گذشت و زيان و فشار ابن زبير را از آنها دفع كرد چون مختار بقتل رسيد ابن زبير گستاخ و دلير شد و به آن دو گفت :
از جوار من دور شويد آنها هم بطائف رفتند . ابن عباس هم فرزند خود را على نزد عبد الملك در شام فرستاد و پيغام داد كه اگر بنا باشد كسى بر ما مسلط شود يا ما را تهديد كند او پسر عم ما باشد بهتر است نه مردى از بنى اسد . كه ابن زبير باشد . مقصود او از بنى عم بنى اميه است كه همه ( بنى هاشم و بنى اميه ) از عبد مناف است و مقصود مردى از بنى اسد ابن زبير است زيرا او از بنى اسد بن عبد العزى بن قصى بوده و چون على بن عبد اللّه بن عباس نزد عبد الملك رفت نام و كنيه او را پرسيد گفت : على نام و كنيه ابو الحسن است . گفت : چنين كنيه و نام هرگز در سپاه من با هم توام مباد . تو ابو محمد باش ( فرزندش محمد پدر خلفاء بنى العباس ) چون ابن عباس بطائف رسيد در گذشت و ابن حنفيه بر او نماز خواند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٨