آنها ( مصلحت آنها ) خداوندا عم پيغمبر خود را كه شفيع ماست حفظ كن ( آبروى او را نگهدار كه براى استسقا آمده است ) ما او را نزد تو آوردهايم كه شفاعت ما را بكند . ما از گناههاى خود استغفار مىكنيم . سپس رو بمردم برد و گفت : همه استغفار كنيد كه خداوند بخشنده است . عباس هم پير شده بود . هر دو چشم او اشك مىريخت . ريش او هم بر سينه مىجنبيد او هم گفت : خداوندا تو شبان ما هستى . گله را گمراه و بى حامى و نگهبان مگذار . شكسته و خسته را هم بىيار مگذار كه در گمراهى بماند و حال اينكه كودكان استغاثه و پيران توسل مىنمايند اين شكايت از همه بلند آواز شده و حال اينكه تو راز نهانى را و از راز نهانتر ميدانى خداوندا آنها را با رحمت خود توانگر و بىنياز فرما تا نااميد و هلاك نشوند زيرا هيچ كس جز كافرين نااميد نمىشود . در آن هنگام خيالى از ابر نمايان شد مردم به يكديگر گفتند : نگاه كنيد ، نگاه كنيد . پس از آن ابر بلند شد و بادى وزيد و آن را سوق داد كه ناگاه باريد . به خدا سوگند آنها از آن محل نرفتند تا اينكه به ديوار و سقف پناه بردند كه باران آنها را تر نكند رخت خود را هم بر سر كشيدند و دويدند . مردم بر عباس گرد آمده دست به لباس او كشيده تبرك مىكردند و ميگفتند :
خوشا به حال تو اى ساقى حرمين ( در جاهليت عهدهدار سقايت كه آب دادن بحجاج بود ) فضل بن عباس بن عتبة بن ابى لهب ( عم سيه كار پيغمبر ) اين شعر را سرود :
بعمى سقى اللّه الحجاز و اهله * عشية يستسقى بشيبته عمر
توجه بالعباس فى الجدب راغباً * اليه فما ان رام حتى اتى المطر
و منا رسول اللّه فينا تراثه * فهل فوق هذا للمفاخر مفتخر
( ما در شعر و روايت آن حادثه يا افسانه شك داريم و ممكن است شعر از مجعولات زمان بنى العباس باشد كه مردم بمدح و ثناى آنها و ايجاد يك نحو مكرمت براى پدر آنها تقرب مىكردند . م ) معنى اين سه بيت اين است : با آبروى عم من