است و آنها هم گفتهاند كه ما پايان دادهايم ولى تو ( امير آنها ) آنها را ميان مردم و در ملا عام احضار كن و بپرس ، آيا باده حلال است يا حرام ؟ اگر بگويند ، حرام است هر يكى را هشتاد تازيانه بزن . او هم آنها را احضار كرد و حد زد و آنها از عمل و عناد خود پشيمان شدند سپس گفت ، اى اهل شام ( عرب ساكن شام ) براى شما يك پيش آمد ( بدى ) رخ مىدهد . ( بسبب جسارت در بادهگسارى ) . پس سال رماده واقع شد . ( مدعى شده كه بسبب گناه مردم آن سال بعنوان كيفر رخ داده ) . عمر سوگند ياد كرد كه هرگز گوشت و لبنيات و روغن نخورد تا مردم از گرسنگى نجات يافته رمقى پيدا كنند . در بازار يك خيك روغن و ظرف چوبين پر از شير ( يا ماست ) در معرض فروش گذاشته شد . غلام عمر آنها را با چهل درهم خريد و نزد عمر برد و گفت ، اى امير المؤمنين خداوند سوگند ترا قبول و اجر ترا چند برابر كرد كه امروز در بازار شير و روغن پديد آمد و من ظرف شير و خيك روغن را با چهل درهم خريدهام . عمر گفت ، گران خريدى . پس هر دو را به فقراء بده كه من دوست ندارم در زندگانى اسراف كرده باشم .
عمر گفت : من چگونه به كار رعيت اهتمام كنم اگر شريك مصيبت و بلاى آنها نباشم .
عمر به تمام شهرها نوشت و از مردم مساعدت خواست كه اهل مدينه را از گرسنگى و بلا نجات دهند . نخستين كسى كه با اعانه و مساعدت وارد شد ابو عبيده بن جراح بود كه چهار صد بار طعام آورده بود . عمر دستور داد كه خود آنها را ميان مردم تقسيم كند كه در پيرامون مدينه زيست مىنمودند او هم خواربار را توزيع و تقسيم كرد .
چون كار تقسيم را پايان داد عمر به او چهار هزار درهم انعام داد . او گفت ، اى امير - المؤمنين نيازى به اين مبلغ ندارم . من در كار خود خواستم نزد خداوند و دستگاه او تقرب جويم . تو دنيا را در كار آخرت من دخيل مفرما . عمر گفت ، آن را بگير و باكى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 398
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٩٨