بيان صلح مردم جنديسابور
در همان سال مسلمين ( پس از فتح شوش ) سوى جنديسابور ( گندىشاپور ) لشكر كشيدند . در آن هنگام زر بن عبد اللّه در پيرامون آن شهر لشكر زده سرگرم محاصرهء آن بود . ( كه مدد مسلمين رسيد ) . جنگ در جريان بود كه ناگاه تيرى از محصورين ميان مسلمين افتاد كه امان خواسته بودند ، تا تير را برداشتند و نوشتهء آن را خواندند دروازههاى شهر به روى آنها گشوده شد . بازارهاى شهر هم باز شده و مردم با يك وضع عادى بدون بيم مشغول كارهاى خود شدند . مسلمين علت آرامش را پرسيدند آنها گفتند : شما در قبال درخواست ما تيرى با نوشته امان انداخته بوديد ما نيز تسليم شده پرداخت جزيه را بر ذمه خود نهاديم . مسلمين گفتند : ما چنين تيرى رها نكرده و چنين كارى نكردهايم . مردم شهر گفتند : ما دروغ نمىگوئيم . مسلمين بكنجكاوى و جستجوى علت و سبب پرداختند . معلوم شد . غلامى كه اصل او از مردم جنديسابور بود خودسرانه ( براى حفظ نفوس قوم خود ) چنين تيرى انداخته بود .
نام او مكثف و او بنده و مملوك بود .
مسلمين گفتند : ما بنده را از آزاده نمىشناسيم و مسلمين يكسانند ( هر مسلمانى مىتواند نسبت به تمام مسلمين تعهد كند و عهد فرد مانند عهد جماعت و بنده و امير يكسانند ) مردم شهر گفتند : اگر بخواهيد عهد شكنى كنيد و امان را بشكنيد مختار هستيد .
مسلمين هم بعمر نوشته از او چاره آن كار را خواستند . عمر عهد فردى آن بنده را تصويب و اجازهء قبول داد مسلمين هم از پيرامون شهر برخاستند .