وصف شما در عاقبت كار خود بايد بينديشيد و چارهء براى خود در نظر بگيريد ( كه من تسلط و غلبه آنها را مسلم مىدانم ) بزرگان سپاه ايران ( هفتاد تن ) گفتند هر چه تو صلاح مىدانى ما آن را در نظر ميگيريم و به كار مىبنديم . سياه گفت : صلاح شما در اين است كه با آنها صلح كرده دين آنها را قبول نمائيد ( و با آنها يكسان شويد ) بزرگان سپاه ده تن برياست شيرويه برگزيده كه بنمايندگى آنها نزد ابو موسى رفته اعلان تسليم و مسالمت را بنمايند .
ابو موسى آنها را پذيرفت و شرط كرد كه هرگز با عرب نستيزند بلكه بالعكس با ايرانيان ديگر دوش بدوش عرب نبرد كنند اگر هم خود عرب با آنها جنگ نمايند از مقابله خوددارى كنند ( تا مسالمت پيش آيد ) . آنگاه بعد از تسليم آزاد باشند و در هر نقطه و محلى كه اختيار كنند آزادانه زيست نمايند . آنها در سپاه اسلام داراى مراتب شرف و بلندترين رتبه و فزونترين عطا ( حقوق ) خواهند بود و چنانچه مسلمان شوند شخص عمر اين عهد را امضاء و اجرا خواهد كرد . عمر هم هر چه به آنها داده شده تصويب نمود . آنها هم همه مسلمان شده و در محاصره شوشتر شركت كردند .
آنگاه سپاه ( كه سپهسالار سپاه بود ) خود شخصا لباس خويش را كه رخت ايرانى بود پوشيد و پيكر خود را به خون آغشته كرد و نزديك حصار شهر افتاد ( حيله به كار برد ) . مردم شهر پنداشتند كه او يكى از خود آنهاست مجروح شده و افتاده است . ناگزير براى نجات و حمل او دروازه شهر را گشودند و خواستند او را حمل كنند كه ناگاه از جاى خود جست و شمشير كشيد و با آنها جنگ كرد و داخل شهر گرديد و دروازه شهر را با شمشير گرفت . آنها هم از او گريخته دروازه را بدون مدافع گذاشتند . مسلمين را بدان شهر داخل نمود . گفته شده اين واقعه ( حيله سياه ) در فتح شوشتر رخ داده .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 393
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٩٣