اخير واقع شد و جنگ بر شدت خود افزود مسلمين بيار پيغمبر كه براء باشد گفتند اى براء از خداوند بخواه ( دعا كن ) كه آنها را منهزم كند . او مستجاب الدعوه بود .
مسلمين آنها را فرار داده تا ناگزير بخندق خود پناه بردند .
مسلمين هم در خندق بر آنها هجوم بردند و بعد آنها داخل شهر شدند و باز مسلمين آنها را دنبال ميكردند جنگ به طول كشيد و شهر آنها تنگ و زندگانى تلخ و طاقتفرسا شد در آن حال بود كه ناگاه مردى از شهر بيرون آمده نعمان را قصد كرد و از او امان خواست كه راه رسيدن به شهر را به او نشان دهد . مرد ديگرى هم نامه بر تير آويخت و تير خود را ميان اتباع ابى موسى رها كرد نامه بدين مضمون بود اگر به من امان دهيد من راه رسيدن به شهر و مدخل آن را بشما ارائه مىدهم آنها هم با يك تير كه بر آن نوشته شده به او امان دادند ( تبادل نامهها با تير ) او باز يك تير سوى آنها رها كرد كه در آن نوشته بود از طرف فلان محل كه مجراى آب است هجوم ببريد . ابو موسى جمعى را براى هجوم دعوت كرد . عامر بن عبد قيس و گروهى بسيار دعوت او را اجابت كردند .
آنها بدان مدخل شبانه هجوم بردند نعمان هم گروهى از اتباع خود را دعوت كرد كه با آن مرد امان خواسته هجوم كنند . جمع كثيرى اجابت كرده با او همراه شدند آن مرد با گروه نعمانى رفت تا باهل بصره پيوستند كه هر دو گروه كوفه و بصره از مجراى آب داخل شدند و ساير مسلمين بحمايت آنها در خارج شهر آماده بودند . چون داخل شهر شدند تكبير نمودند مسلمين هم از خارج شهر همه با هم اللّه اكبر گفتند : دروازهها را از داخل گشودند ، مسلمين هجوم برده سخت نبرد و تمام مردم جنگى را خاموش كردند . هرمزان هم قلعه ( وسط شهر - ارك ) را قصد و در آن تحصن نمود .
كسانى كه از مجراى آب زودتر داخل شده بودند به او احاطه كردند . او هم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٨٥