خالد به خدا سوگند تو نزد من گرامى هستى و من ترا دوست مىدارم . تو بعد از اين هرگز از من گله نخواهى كرد ( بدى نخواهى ديد كه گله كنى ) . نامه متحد المال هم بشهرها نوشت كه من خالد را براى خيانت كه مستوجب خشم باشد عزل نكردهام ولى چون مردم او را بيش از اندازه لزوم تعظيم و تكريم نمودهاند ترسيدم وجود او براى مردم يك نحو فتنه موجب انحراف و انصراف گردد كه بر او اعتماد و اتكال نمايند ( انسانپرستى و غرور و افراط در تعظيم ) من خواستم مردم را بر اين آگاه كنم كه تمام كارها در دست خداوند است و هر چه مىشود ناشى از اراده و صنع و خواست خداست تا دچار فتنه ( شجاعپرستى و مبالغه در كشورگشائى خالد ) نشوند . آنگاه عوض هر چه از او گرفته بود به او داد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 367
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٦٧