تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
حرام نموده كه بتن نماليد . زينهار اين كار تكرار نشود . خالد نوشت : ما خمر را كشتيم و از فعل و اثر انداختيم و آن را يك مادهء نظافت قرار داديم پس آن ماده خمر نيست بلكه وسيلهء غسل و طهارت است . عمر دوباره به او نوشت « آل مغيره » ( خاندان خالد كه ابو جهل هم از آنها بود ) بجفاكارى مبتلا شده بودند ( جفا و آزار پيغمبر ) . خدا نكند كه تو هم بر همان جفا مانده و با جفا بميرى . بعد از آن چون خالد اموال بدست آورده را ميان رجالى كه از او توقع داشتند تقسيم نمود و عمر خبر آن را شنيد و هيچ كارى از كارهاى كشور و لشكر بر او مخفى نمىماند . فورا بريد ( پيك ) را خواست و او را نزد ابو عبيده روانه كرد و دستور داد كه ابو عبيده خالد را با خوارى نزد خود در حال قيام احضار كند و كلاه او را از سر بردارد و عمامه او را بر گردنش بپيچد و از او مؤاخذه و سؤال كند مالى را كه باشعث بخشيده از كجا آورده و از تنبيه و تحقير او دست برندارد تا حقيقت را بگويد كه آن مال را از كجا بدست آورده ؟ اگر بگويد از غارت بوده كه تصرف در آن خيانت است و اگر هم ادعا كند از مال و حق شخصى خود بوده كه بذل چنين مالى اسراف و تبذير است . با تمام اين احوال او را از امارت خود منفصل و معزول و تمام كارها و فرماندهيها و حكومت شهرها را از او باز بگير و به كارهاى خود ضميمه كن ابو عبيده هم بخالد نوشت و او را نزد خود احضار كرد . او هم در ملاء عام هنگامى كه ابو عبيده بر منبر نشسته بود وارد شد . پيك ( كه از طرف عمر آمده بود ) برخاست و از خالد در حضور مردم پرسيد : تو آن مال را كه باشعث بن قيس بخشيده بودى از كجا آورده بودى ؟ او پاسخ نداد . ابو عبيده هم خاموش بود و چيزى نمىگفت بلال ( غلام خاص پيغمبر ) برخاست و گفت : امير المؤمنين ( عمر ) درباره تو چنين و چنان گفته و دستور داده كه امر او را اجرا كنيم سپس دست بعمامه خالد برد و دستار او را از سر برداشت . ( نهايت توهين و خوارى ) او منع نكرد و شنيد و اطاعت و تمكين نمود . كلاه زير عمامه را هم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 365 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت