بيمناك بودند . علاء ( به اين امر و نهى اعتنا نكرده ) مردم را براى حمله بايران دعوت كرد و آنها هم اطاعت و اجابت نمودند . او هم سپاه خود را به چند دسته تقسيم و تنظيم نمود . يك گروه بفرماندهى جارود بن معلى و گروه ديگر بفرماندهى سوار بن همام و يك دسته بامارت خليد بن منذر بن ساوى تجهيز كرد ولى خليد را بفرماندهى كل سپاه منصوب نمود . آنها را هم با كشتى از دريا عبور داد و حال اينكه عمر از آن تجاوز و خودسرى خبر نداشت . سپاهيان از دريا گذشته باستخر رسيدند . در آنجا با ايرانيان بفرماندهى هربذ روبرو شدند . ايرانيان ميان آنها و كشتىها كه آنها را بساحل آورد حايل شدند ( كه نتوانند برگردند ) . خليد ( فرمانده كل ) ميان مردم برخاست و خطبه نموده گفت : اما بعد بدانيد كه اين مردم ( ايرانيان ) شما را دعوت نكردهاند كه باينجا بيائيد شما خود براى جنگ آنها آمدهايد . ملك و زمين هم براى گروه غالب است هر كه پيروز شود مالك زمين مىگردد .
آيه قرآن :
« وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ »
از بردبارى و نماز نيرو و يارى بخواهيد كه اين كار بسيار دشوار است ( واقعه - جنگ ) مكر براى كسانى كه خضوع و خشوع دارند ( كه آسان خواهد شد براى بردباران ) آنها ( مسلمين ) اجابت كردند . نماز ظهر را بجا آوردند سپس بر ايرانيان حمله جنگى بسيار سخت و خونين در محل طاوس رخ داد . سوار و جارود ( دو امير عرب ) كشته شدند . خليد باتباع خود فرمان داده بود كه پياده شوند و جنگ كنند آنها هم اطاعت كردند و يك كشتار بىمانندى واقع شد كه هرگز ايرانيان بمانند آن دچار نشده بودند پس از آن خواستند راه بصره را طى كنند زيرا راه دريا را ايرانيان به روى آنان بسته بودند . ايرانيان هم تمام راهها را بر آنها بستند آنها هم ناگزير لشكر زده در محل خود تحصن و پايدارى نمودند . چون عمر خبر تهور و اقدام علاء را شنيد بعتبة بن غزوان فرمان داد كه يك لشكر نيرومند بمدد محصورين روانه