تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
بعد از آن چند قريه در كنار فرات تصرف كرد تا پل منبج و پيرامون آن و از آنجا به محل راس العين رفت كه عين الورده باشد . مردم محل از تسليم خوددارى كردند او ناگزير آن را به حال خود گذاشت و گذشت تا بتل موزون رسيدن كه آنجا را گشود مردم هم بمانند صلح رها تن دادند و آن در سنه نوزده بود . سپس سوى آمد رفت ، آن شهر را محاصره كرد و پس از تسليم پيمان صلح را بست آن هم پس از نبرد و باز صلح آنها مانند صلح رها بود . سپس طور عبدين و حصن ماردين را گشود . از آنجا موصل را قصد و يكى از دو قلعه شهر را فتح نمود . گفته شده به آن قلعه نرسيد . در آن هنگام بطريق زوزان نزد او رفته صلح نمود . بعد از آن بارزن رفت و آنجا را گشود . درب ( راه معروف ) را گرفت و از آن طريق به محل بدليس رسيد . بخلاط هم نزديك شد كه بطريق آن با او صلح نمود ( بطريق - قائد - امير والى - فرمانده و فرماندار ) . از آنجا به چشمه ترش ( عين حامضه ) در ارمينيه رفت و دوباره برقه بازگشت و از رقه بحمص رفت و در آنجا درگذشت كه سنه بيست بود . عمر بعد از او سعيد بن عامر بن حذيم را بامارت منصوب كرد كه اندكى زيست و زود مرد . عمير بن سعد انصارى را بامارت گزيد . او راس عين را پس يك نبرد خونين گشود . گفته شده : عياض در حيات خود عمير بن سعد را براس العين فرستاد كه آنجا را گشود آن هم پس از يك جنگ بسيار سخت . و نيز گفته شده عمر ابو موسى اشعرى را پس از مرگ عياض به آنجا فرستاد . گفته شده : خالد كه با عياض شاهد جنگ و فتح جزيره بود و در شهر آمد بگرمابه رفته با خمر كه داراى مواد ( شيمى ) ديگر هم بود تن خود را شستشو داد .