تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
مردم آن سرزمين هم دعوت آنها را اجابت نموده جزيه را پرداختند . آن دو سردار هر چه از سرزمين جزيره را با نيرو و جنگ گشوده بودند آزاد كرده مردم آن ديار را اهل ذمه و جزيه پرداز و تحت حمايت اسلام در آوردند ( از تملك اراضى آنها صرف نظر كردند ) بدين سبب سرزمين جزيره نسبت بممالك ديگر به آسانى گشوده و تصرف شد . سهيل و عبد اللّه هم ( با عده خود ) بكوفه برگشتند . ابو عبيده بعمر نوشت كه عمر به قصد يارى او تا جابيه رفته و پس از خبر پيروزى برگشته بود كه عياض بن غنم را به او ملحق كند اگر عمر خالد را بمدينه احضار كند عمر عياض را بمتابعت ابى عبيده وادار كرد او هم حبيب بن مسلمه را بجانشينى خود امير عجم ( غير عرب ) جزيره نمود كه در عين حال فرمانده لشكر آن سرزمين باشد . وليد بن عقبه را هم امير عرب جزيره نمود . چون نامه وليد درباره كوچ كردن اعراب بروم رسيد عمر بپادشاه روم نوشت كه شنيده‌ام يك قبيله از اعراب ديار ما را ترك كرده كشور شما را پناهگاه خود نموده‌اند . به خدا سوگند اگر تو آن پناهندگان را بيرون نكنى و نزد ما نفرستى ما تمام نصارى ( مسيحيان ) را از بلاد خود اخراج كرده سوى تو خواهيم فرستاد پادشاه روم ناگزير آنها را طرد كرد . چهار هزار تن از آنان برگشتند و بقيه در سراسر شام پراكنده شدند يا بجزاير روم پناه بردند . هر چه از قبيله اياد مانده از نسل همان چهار هزار تن مىباشد . وليد بن عقبه هم پيشنهادى از قبيلهء تغلب جز قبول اسلام نپذيرفت . دربارهء آنها هم بعمر نوشت عمر هم به او پاسخ داد كه اجبار بقبول اسلام اختصاص بجزيرة العرب دارد نه بسرزمين ديگر تو آنها را به حال خود آزاد بگذار به شرط اينكه يك مولود جديد را مسيحى نكنند و آزاد بگذارند تا رشد يابد و نيز مانع اسلام افراد خود نشوند ( آزاد باشند در قبول اسلام ) . تغلب هم يك نحو عزت و غرور و خوددارى و نيرو داشت هميشه با وليد كشاكش داشتند وليد تصميم گرفت كه سر آنها را بكوبد و خوار كند ولى از عمر ترسيد . عمر