گفته شده ابو عبيده دم مرگ خود عياض را بجانشينى خويش برگزيد نامه عمر هم در آن هنگام رسيد كه او را بولايت حمص و قنسرين و جزيره منصوب نمود كه او بجزيره رفت و آن در سنه هيجده و نيمهء شعبان بود . عده همراهان او هم پنج هزار سپاهى بود . فرمانده ميمنه او سعيد بن عابر بن حذيم جمحى و فرمانده ميسره صفوان بن معطل و امير مقدمه هبيرة ابن مسروق بودند . طلايع لشكر عياض برقه رسيدند و كشاورزان و برزگران را غارت و شهر را محاصره نمودند . عياض دستههاى لشكر را براى غارت و تجسس همه جا فرستاد و آنها اسير و خواربار ميآوردند محاصره شهر فقط شش روز بود كه پيشنهاد صلح و تسليم را دادند به شرط اينكه خود و فرزندان و خانوادهها در امان باشند اموال آنها هم مصون گردد همچنين شهر از ويرانى محفوظ بماند . عياض گفت : املاك و اراضى ملك ما خواهد بود زيرا ما با قوه آنها را گرفتيم و تملك نموديم ولى آنها را به خود مردم سپرد كه باج و خراج همان املاك با جزيه بپردازند . سپس سوى حران لشكر كشيد و در گرداگرد شهر عدهء براى محاصره مرتب و فرماندهى آن عده را بصفوان بن معطل واگذار نمود خود هم راه رها را گرفت . اهل آن محل با او نبرد كردند سپس ناگزير تن بفرار دادند . بعد از آن هم در شهر محصور شده درخواست صلح نمودند با آنها صلح كرد و باز سوى حران برگشت ديد صفوان و حبيب بسيارى از قلاع و قرى و قصبات را گشودهاند .
مردم آن سرزمين بمانند صلح اهل رها تسليم شدند . عياض هم براى جنگ و غزا دور مىشد و باز برها برميگشت .
در آن هنگام سميساط را گشود . مردم سروج و راس كيفا و زمين بيضا هم تسليم شده بمانند صلح رها پيمان بستند ولى اهل سميساط خيانت كرده عهد را شكستند عياض باز عنان را سوى آنها پيچيده شهر را محاصره و فتح نمود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٦١