جنگجويان قديم در مرزها مقيم هستند و مدافعين را بىپا و ناتوان كرده و سران سپاه را از ميان برداشتهاند . من صلاح در اين مىدانم كه شما با دشمن جهاد كنيد پيش از اينكه روزگار شما را درو كند ( نابود ) من تصميم بر اين گرفتهام كه از اين دريا ( رود ) بگذريم . همه بيك زبان گفتند خداوند ما و ترا رهنما و نگهدار باشد .
بكن هر چه ميخواهى . او هم مردم را بعبور از رود دجله دعوت نمود و گفت كدام گروه آغاز مىكنند كه زودتر بروند و كنار رود را براى حمايت مسلمين بگيرند و دفاع نمايند تا مردم پياپى برسند و جاى خود را در آن طرف رود بگيرند عاصم بن عمرو ( خود و برادرش قعقاع دليرترين عرب بودند ) كه مرد قوى و شجاع بود با ششصد تن از دليرترين مجاهدين دعوت سعد را اجابت نمودند . سعد هم عاصم را فرمانده آن عده نمود او هم شصت سوار برگزيد كه مركب آنها مختلط از اسب و ماديان نر و ماده بود تا عبور سواران آسان شود و اسبها بتوانند خوب شنا كنند .
( نر بهواى ماده جسور مىشود ) . سپس آن عده خود را دستخوش رود خروشان نمودند چون ايرانيان مدافع و حامى كنار رود آنها را ديدند بر آنها هجوم بردند در آن هنگام عاصم و سواران نزديك ساحل شده بودند . عاصم فرمان داد كه اتباع او نيزهها را در ديدهء دشمن به كار برند . چون طرفين به يكديگر رسيدند مسلمين نيزهها را به چشم مهاجمين فرو بردند آنها تاب نياورده گريختند مسلمين هم آنها را دنبال كرده اغلب آنان را كشتند و هر كه از مرگ نجات يافت كور شده بود . عده ششصد سوار هم به آن شصت دلير پيوستند و رسيدن آنها يك نيروى شكستناپذير ايجاد نمود .
چون سعد ديد كه عاصم سواحل رود را گرفته قادر بر حمايت مسلمين شده فرمان هجوم عمومى داد و گفت : همه بگوييد : از خداوند يارى ميخواهيم و بر خدا توكل مىكنيم كه خداوند يار و نگهدار ماست . خداوند ياران خود را نصرت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 326
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٢٦